( 61 )
انّى و ان طال المدى اليك * سالكه بقدمى سليك
بهدرستى من و اگرچه دراز شود غايت بهسوى تو ، سپرنده از غايتم به دو پاى سليك « 1 » .
و قال ايضا :
الا ابلغا عنّى الموفّق وفّقت * ركائكما للسّير حتّى تبلّغا
هان كه برسانيد از من به موفق ( يعنى خطيب خوارزم ) توفيق داده شود اشتران شما از جهت راه رفتن تا برسانند شما هردو .
سلاما مشوبا بالهوى تفرغاه فى * صماخى فتى فى قالب الفضل افرغا
سلامى كه آميخته است با دوستى تا فرو ريزد ورا در دو سوراخ گوش جوانى كه در كالبد فضل ريخته شد .
بليغ قضى من ينطق الضّاد انّه * برغم من الصّادين صودف ابلغا
با بلاغت است ، حكم كردند آن كسان كه مىگويند ضاد را ( يعنى عرب ) به خوارمندى از دو صاد يافته شده است بليغتر ( يعنى الصّاحب و الصّابى ) « 2 » .
ذو الفضائل الاخسيكتىّ :
كنّا معا امس فى بؤس نكابده * و العين و القلب منّا فى قذى و اذى
بوديم ما همه دى در سختى كه مىكشيديم ورا ، و چشم و دل از ما در خاشاكى بود و در رنج ؛ يعنى چشم و دل .
و الآن اقبلت الدّنيا عليك بما * تهوى فلا تنسنى انّ الكرام اذا . . . « 3 »
هامش
( 1 ) . در نسخهء اساس ذيل لفظ « سليك » از باب توضيح نوشته شده است : « سليك دونده بوده است » .
( 2 ) . كمال بخارى گويد :جان و روان صاحبُ و صابى به پيش تست * اين تيره از بنانت و آن عاجز از بيانفرخى گويد :ادب صاحب پيش ادب تو هدر است * نامهء صابى با نامهء تو خوار و سئيملغتنامه ، ج ص ، ص 15
( 3 ) . در حاشيهء اين بيت نوشته شده « ما اسهلوا ذكروا من كان » و آن اشاره است به بيت ذيل از ابن العميد :انّ الكرام اذا اسهلوا ذكروا * من كان يألفهم فى المنزل الخشنبدايع الملح ، ص 70