تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
وى را نيست گوشى . الامام جار اللّه العلّامة :
ادر علىّ كئوس الرّاح يا ساقى * حتّى ترى الميل فى عطفى و فى ساقى
بازگردان كن بر من جام‌هاى مى ، اى ساقى ، تا ببينى تاويدن را در دوش من و در ساق من .
قم فارقنى انّ صل الهمّ يلسعنى * فالرّقية الرّاح و الرّاقى هو السّاقى
برخيز افسون كن مرا به‌درستى مار گزندهء انديشه مىبگزد مرا ، كه افسون مى است و افسون‌كننده ساقى است .
قالوا : المدامة ترياق لشاربها * فهات يا املح السّاقين ترياقى
بگفتند : مى ترياق است مر خورندهء او را ، بيار اى نمكين‌ترين ساقيان ترياق من .
ما لى ابقّى من اللّذّات باقية * و انّ شرخ شبابى ليس بالباقى
چه بدست كه مىبمانم از مزه‌هاى باقى و به‌درستى كه اين اوّل جوانى من باقى نخواهد ماند .
هات اللّتى شبّهت ظلما بشمس ضحى * لو عارضتها لغطّتها باشراق
بيار آن مى را كه ماننداك كرده شده است ، به ستم ، به آفتاب چاشتگاه ، اگر برابرى كردى با وى بپوشاندى اين مى مر آفتاب را به درفشيدن .
ناريّة النّعت الّا انّها عدلت * نار الخليل فلم تهمم باحراق
آتش‌صفت است مگر به‌درستى اين مى برابر شده است به آتش خليل - صلوات اللّه عليه - آهنگ سوختن نكرد . ( 50 ) و قال ايضا :
خليلىّ من سعد اردت استفاقة * فقال الهوى شاور خليليك من سعد
اى دو دوست من از قبيلهء سعد ، خواستم برون آمدنى از عشق ، بگفت عشق : مشورت كن دو دوست خويش را از قبيلهء سعد .
فرأيكما هل استفيق ام الهوى * احقّ بعذرى الصّبابة و الوجد