تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
كيست آن‌كه فتوى داد چشم‌هاى گوزنان را كه آنچه هلاك كرده مىشود ، تاوان زده نشود .
ساروا بقلبى دون جسمى فما * تنفعنى الجلدة و الاعظم ؟
بردند دل مرا جز تن من ، چه سود دارد مرا پوست و استخوان‌ها ؟
و استحسنوا ظلمى فمن اجلهم * استغفر اللّه لمن يظلم
خوب ديدند ستم كردن را بر من ، از بهر ايشان آمرزش مىخواهم از خداى مر آن كسى را كه ظلم مىكند .
ما ضرّهم لو سفروا ريثما * يقبل عذرى فيهم اللّوّم
چه زيان داشتى ايشان را اگر روگشاده كردندى چندانى كه قبول كردى عذر مرا در ايشان ملامت‌كنندگان . و قال ايضا :
ابينا ان نطيعكم ابينا * فلا تهدوا نصيحتكم الينا
سرباز زديم ما كه طاعت داريم شما را سرباز زديم ، هديه مفرستيد نصيحت خود را به‌سوى ما . ( 49 )
ركبنا فى الهوى خطرا فامّا * لنا ما قد ركبنا او علينا
برنشستيم در عشق خطرى كه ما را بود برنشستن ما يا بر ما بود .
فما تساؤلكم عن كلّ صبّ ؟ * كأنّ لكم على العشّاق دينا
چيست اين پرسيدن شما از هر عاشقى ؟ گوئيد شما را هست بر عاشقان فامى . و قال ايضا :
احاط بى العذّال حتّى صرفتهم * بانّ الهوى طبع و لا ينقل الطّبع
گردبرگرد من درآمدند ملامت‌كنندگان ، چندانكه بازگردانيدم ايشان را به اينكه عشق طبيعت است و نقل نمىتوان كرد طبع را .
فقالوا و قلبى ليس يقبل نصحهم * اخونا له عين و ليس له سمع
بگفتند : - و دل من قبول نمىكرد نصيحت ايشان را - برادر ما وى را هست چشمى و
بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 68 | قاسم بن حسين الطرائفي الخوارزمي ( صدر الأفاضل ) / مصطفى اوليايى / موفق بن طاهر الخوارزمى