و قلبتم ظهر المجنّ لنا * انّ اللّئيم العاجز الخبّ « 1 »
« با ما به دشمنى برخاستيد ، آرى شخص فرومايه ناتوان و حيلهگر است . » « واو » در « و قلبتم » زيادى است .
ما كه به بررسى مثال اخير پرداختيم ، قصد مخالفت با ابو عبيده را نداشتيم ، بلكه خواستيم حقيقتى را كه طبرى در روش خود ملتزمشده ثابت كنيم و آن اين است كه طبرى در مسألهء علمى به بحث مىپردازد ، بدون اينكه ذرّهاى از هواوهوس در آن باشد .
و اين يك ويژگى است كه توجّه به آن لازم است ، زيرا طبرى در بسيارى از موارد با ابو عبيده مخالفت مىكند ، امّا از اوّل تا آخرش مخالفت در روش است .
ن - طبرى در تحقيقاتى كه در مباحث نحوى قرآن دارد به معنايى بالاتر از حركات اعرابى اشاره مىكند و از آن چنين فهميده مىشود كه نحو ، هندسهء بيان است كه ارتباط ميان واژگان را برقرار مىكند . او برطبق اين نظريه در تحليل نحوى چنين گفته است : امّا سخن خداوند :
وَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلى مَنْ يَشاءُ
خبر مبتداست و به همين سبب رفع داده شده و سه فعل قبل از آن به عنوان جزا مجزومشده و گويى خدا چنين گفته است :
قاتلوهم فانّكم ان تقاتلوهم يعذّبهم اللّه بأيديكم و يخزهم و ينصركم عليهم . . . ، « با كفّار بجنگيد ، زيرا اگر با آنها بجنگيد ، خدا به دست شما آنها را عذاب و بيچاره مىكند و شما را بر آنها پيروز مىنمايد » و سپس مطلب را آغاز كرده و فرموده است :
وَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلى مَنْ يَشاءُ
« 2 » ، « خدا توبهء هركس را بخواهد مىپذيرد » . زيرا جنگ سبب پذيرش توبهء كفّار از سوى خدا نيست ، بلكه سبب فرود آمدن عذاب و خوارى بر آنان و شفاى صدور مؤمنان و برداشتن غم از دلهاى آنان مىباشد ، و چون جزم فعلهاى مضارع پيشين ، به عنوان جزاى شرط ( قتال ) بوده و قتال هم موجب پذيرش توبه نيست ، با فعل يتوب اللّه . . .
خبر آغاز و مرفوع شده است . « 3 »
آرى طبرى اينچنين ميراث تفسير لغوى را به دست آورده ، امّا آن را با شيوهاى
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 4 ، ص 129 .
( 2 ) - توبه / 15 .
( 3 ) - همان مأخذ ، ج 14 ، ص 162 ، ط ، دار المعارف .