وقتى طبرى او را ديد از او معذرت خواست و در جلب رضايت وى كوشيد و با او مدارا كرد ، آنچنانكه گويى او خود ، وى را آزرده است . ابن كامل وقتى چنين ديد ، به جلسه درس طبرى بازگشت .
محبّتى كه استاد نسبت به شاگردانش و آنها نسبت به وى داشتند به منظور كمترين استفاده مادى يا طمع دنيوى نبوده ، بلكه همانطور كه گفتيم : طبرى جدا خود را پدرى براى شاگردانش حس مىكرد كه بايد پيوسته ، بدون هيچگونه چشمداشت و طمع مادى به آنان بخشش كند و سماحت به خرج دهد . شرححالنويسان طبرى نقل مىكنند :
ابو الفرج بن ابو الفرج بن ابو العباس اصفهانى از شاگردان طبرى بود كه در خدمت استاد رفتوآمد داشت و كتابهايش را بر وى مىخواند . روزى طبرى از او خواست كه براى غرفه كوچكش حصيرى ببافد . شاگرد ، حصير را آماده كرد و آورد . او مىخواست آن را به عنوان هديه كوچكى به استاد تقديم دارد ، طبرى چهار دينار به او داد . و شاگرد از گرفتن پول خوددارى كرد و طبرى از پذيرفتن حصير امتناع ورزيد تا سرانجام با پرداخت وجه ، آن را پذيرفت . پس از آنچه گفته آمد ، نه شگفتآور است و نه اندك كه به گفتار دو نفر از شاگردان طبرى درباره وى گوش فرادهيم . يكى از اين دو ابو بكر احمد بن كامل است كه با اقرار به مقام و الا و بىنظير استاد مىگويد : من بعد از ابو جعفر طبرى كسى را كه در علوم و شناخت نظريات فقها و دستيابى به علوم و دانشها ، جامعتر از او باشد نديدم ، زيرا من هرچه زحمت مىكشم كه در تحقيق مسند عبد اللّه بن مسعود نظير كار طبرى را انجام دهم برايم امكانپذير نيست . كار او واقعا زيبا و درست است !
يكى ديگر از شاگردان وى ابو محمد عبد العزيز بن طبرى است كه درباره استاد خود چنين مىگويد : ابو جعفر ( طبرى ) از حيث دانش و فضيلت و هوشمندى و ضبط مطالب در حدى است كه بر هركس كه او را مىشناسد ، پوشيده نيست ، زيرا آنچه را كه او از علوم اسلامى گردآورده ، نه در هيچيك از افراد اين امت گرد آمده و نه در هيچيك از كتابهاى مصنفان و مؤلفان تاكنون ، ديده شده است . بر آنان كه شاگردان مستقيم او بودهاند و نيز كسانى كه غيرمستقيم از انديشههاى او استفاده كردهاند ، شايسته است كه
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 386
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص٣٨٦