دوست مىداشتند و احترامش مىكردند . اين دوستى و احترام فقط از روى عاطفه نبود بلكه آنان مىخواستند موقعيت علمى او را ارج نهند و سيره علمى وى را در كتابها ثبت كنند . اينك ما دراينباره شرح مىدهيم :
طبرى از ازدواج خوددارى كرد و زن و فرزندى نداشت . در عوض شاگردانى داشت كه محبت خود را بهطور برابر در ميان آنها تقسيم كرده بود و هيچ كدام را از اين جهت بر ديگرى ترجيح نمىداد مانند پدرى آگاه به عواطف انسانى . پس همه شاگردان در گوشه قلب او جا داشتند چنانكه ابو معن ، عثمان بن احمد دينورى مىگويد : در مجلس طبرى حضور داشتم . فضل بن جعفر بن فرات - پسر وزير - وارد شد و مردى ديگر هم پيش از او آمده بود . طبرى به آن مرد ( از شاگردان ) گفت : چرا نمىخوانى ؟ آن مرد به پسر وزير اشاره كرد . طبرى گفت : وقتى كه نوبت تو است اعتنايى به دجله و فرات مكن . دينورى با اين حكايت مىخواهد بگويد : اينگونه حوادث از لطائف گفتارى و موقعشناسى طبرى است و نيز دليل بر بىاعتنايى طبرى به اهل دنياست . و ما گمان نمىكنيم كه طبرى از اين برابرى كه ميان پسر وزير و ساير حاضران در مجلس درسش قائل شد ، نظرى جز حفظ سلامت روحى شاگردانش - كه فرزندان وى محسوب مىشدند - داشته باشد . گويى با اين عمل زيركانه مىفهماند كه در كسب علم ، اختلاف مرتبه يا نژاد دخالتى ندارد .
اين رفتار شگفتانگيز و كمنظير با اخلاق و شيوهء ديگرى از اين دانشمند كه با واقعهء گفتهشده سازگارى دارد و آن اين است كه هرگاه شاگردانش غايب مىشدند ، و او بعدا آنها را مىديد از آنها دلجويى مىكرد ، و اگر آنها خشمگين بودند به جلب رضايت آنها مىكوشيد . گويى با احساس و مهربانى پدرانهاش برخود واجب مىدانست كه شاگردان خود را خوشبخت و سعادتمند سازد و پيوسته محفل درس و مصاحبت را گرم و صميمى كند .
ابن كامل يكى از شاگردان طبرى نقل مىكند كه بعضى از همشاگرديهايش او را آزردهخاطر ساخته بودند ، ازاينرو مدتى از حضور در مجلس درس خوددارى كرد .
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 385
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص٣٨٥