و زبانشان را مىچرخانند ، مذمّت فرموده است . » اعرابى متشادق ، كسى است كه به وسيلهء دو فك و دو گوشهء لبش كارهايى انجام مىدهد كه اهل ادب و سخنوران اصيل هيچ شهر و روستايى آن را اجازه نمىدهند ، و هركس از شما اين كار را انجام دهد سزاوارتر است كه مورد نقد و نكوهش قرار گيرد .
در گذشته يكى از سخنوران عرب به سخن گفتن مىپرداخت و چندين مثل معروف را ايراد مىكرد و مردم ، تنها در صورتى به اين مثلها تمسك مىجستند كه فايدهاى براى آنها دربرداشت و معيار آگاهى شخصى شاهد آوردن و مثال زدن بود .
اينكه در روايات فوق به سكوت تشويق شده ، دليلش اين است كه عامّهء مردم ، اشتباه در سخن را از اشتباه سكوت ، درك مىكنند و مقصود شخص ساكت ، در سكوتش ، از مقصود گوينده در گفتارش پنهانتر است . در غير اينصورت ، سكوت از سخن گفتن به حق ، به معناى سخن گفتن به باطل است ؛ به جانم سوگند كه مردم به سخن زودتر جلب مىشوند تا به سكوت ، زيرا طبيعى است كه نياز به گفتار و كردار بيشتر از نياز به ترك كردار و سكوت مطلق است . و تمام انواع سكوت ، بهتر از تمام انواع سخن نيست ، چنانكه تمام انواع سخن نيز بهتر از تمام انواع سكوت نخواهد بود ، بلكه دانستيم بهطور كلى سخن بهتر از سكوت است چنانكه خدا در آيهء :
سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ
« 1 » ، « و دشمنان زياد به سخنان تو گوش مىدهند تا دستاويزى براى تكذيب و افترا بر تو پيدا كنند . » شنيدن سخن دروغ و دروغ گفتن را مساوى قرار داده است . شاعر نيز گفته است :
بنى عدى الا تنهوا سفيهكم * انّ السّفيه اذا ما لم ينه مأمور
« اى بنى عدى آيا اين نادان قبيلهتان را از بدگويى منع نمىكنيد ؟ بدانيد كه شخص نادان هرگاه از خلافكارى بازداشته نشود مثل آن است كه به آن امر خلاف ، امر شده است . »
شاعر ديگر چنين گويد :
هامش
( 1 ) - مائده / 42 .