پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و إله مردم را از جدال و دروغ و پرحرفى و هرچه همانند ريا و سمعه باشد و نيز از فخرفروشى و تكبر و آبروريزى و آشوبگرى و سوگند زياد و ستيزهجويى منع كرده است . امّا اصل سخنگويى را چگونه نهى كند و حال آنكه روشنترين سخن ، سخن خداست كه تبيين و اهل بيان را ستوده است . » « 1 »
به علاوه ، اهل حديث اگرچه در مناظره و جدال بهطور عميق نپرداختهاند ، امّا روش تحقيق آنها چنان بوده است كه در برابر استدلال عقلى معتزله ، به جاى سكوتى كه بدان ملتزم شده بودند ، شيوهء جرح و تعديل را پيش گرفتند . ازاينرو ، پيوسته لغزشهاى روش معتزله را دنبال مىكردند تا آنان را جرح كنند و عموم روايات آنان را مخدوش سازند .
4 - جاحظ با گروه ديگرى نيز به جدال عقلى پرداخته است ، ليكن هيچگونه خصومتى با اين گروه نداشته ، بلكه تنها از لحاظ فكرى با آنها مخالفت كرده است . از جملهء آنها كسانى هستند كه مىگويند : « خداى عزّ و جلّ براى بيان ضعف و ناتوانى مردم چنين مثل زده است : « اى مردم مثلى زده شده است به آن گوش فرادهيد ، چيزهاى غير از خدا را كه به خدايى مىخوانيد ، هرگز نمىتوانند مگس را بيافرينند ، هرچند همهشان جمع شوند ، و اگر مگس چيزى از آنها بربايد نمىتوانند از آن بگيرند ، طالب و مطلوب ( بت و بتپرست ) ضعيف و ناتوانند . » « 2 » برخى از مردم گفتهاند : خداوند در اين آيه مگس و مردم را در عجز و ناتوانى يكسان قرار داده و نيز گفتهاند : چگونه اين آفريده نمىتواند چيزى بيافريند در صورتى كه گاهى از ريختن نطفه در فراش يا غير آن انسانى به وجود مىآيد و اين ، نوعى از آفرينش محسوب مىشود و آيهء قرآن است كه مىفرمايد :
وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ
« 3 » ، « و هنگامى كه از گل ، شكل مرغى به امر من مىساختى » ،
هامش
( 1 ) - البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 270 - 273 و از مثالهاى احتجاجگران معتزلى با فرقههاى ديگر احتجاج بشر معتزلى با بكر خارجى راجع به اطاعت هدهد و معصيت اوست كه جاحظ در كتاب الحيوان ، ج 6 ، ص 319 - 320 نقل كرده است .
( 2 ) - حج / 73 .
( 3 ) - مائده / 110 .