و نيز مىفرمايد :
أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
: معلوم مىشود آفرينندهاى غير از خدا هم هست كه خدا نيكوترين آنهاست و شاعرى نيز چنين سروده است :
و اراك تفرى ما خلق * ت و بعض القوم يخلق ثمّ لا يفرى
« مىبينم تو را كه آنچه آفريدهاى خراب مىكنى ، درحالىكه بعضى از مردم آنچه مىآفرينند خراب نمىكنند » . برخى گفتهاند : « مقصود از خلقت اختراع است نه تقدير . » « 1 »
ج : عرصهء اجتماعى : سومين عرصهء تفسير كلامى جاحظ ، عرصهء اجتماعى آن است و در چنين زمينهاى جاحظ را مىبينيم كه جدال را در قالب بعد كلامى مطرح مىكند و ما به اعتبار اينكه وى به بحثهاى خود شكل منطقى مىدهد بحثهاى تفسيرى او را كلامى تلقى مىكنيم و به اعتبار مضمون و مفهوم ، آنها را بحثهاى اجتماعى مىيابيم كه پيرامون تعصّب منطقهاى و نژادى دور مىزند ؛ از قبيل تعصّبى كه برخى از عربيان بر برخى ديگر دارند نظير تعصّبى كه ميان عربهاى شمال و جنوب وجود دارد . جاحظ نيز گفتار خود را به همين مورد اختصاص داده است . عربهاى سمت شمال افتخارشان اين است كه خداوند ، محمّد صلى اللّه عليه و إله را فرستادهء خود قرار داده است و آنان قوم وى هستند .
قحطانيان نخستين دليل عربيّتشان اسماعيل است كه خداوند توان سخن گفتن با زبان عربى فصيح را به او داد بدون اينكه از پيش به او تلقين كند يا وى را تمرين دهد .
قحطانيان از قوم اسماعيل نبودند .
جاحظ ، گفتهء عرب سمت شمال را چنين پاسخ مىدهد : وقتى خداوند از عرب پيامبرى مبعوث كند ، او را بر تمام عرب مبعوث كرده و همهء آنها قوم وى مىباشند .
چرا چنين نباشد و حال آنكه خداوند پيامبر اسلام را بر تمام خلق سرخ و سياه
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 3 ، ص 383 و در همين مأخذ ، ج 4 ، ص 38 - 40 جاحظ مشاجره عقلى مىكند كه چرا مسخ انسانهاى گناهكار به شكل بوزينه و خوك گفتهشده و به غير اينها از حيواناتى كه به صورت ظاهر و از جهت اعمال از اينها پستترند ، مسخ نمىشوند ؟ و با شيخى بصرى كه از انديشهء حسن نيّت در استدلال براى امّى بودن پيامبر صلى اللّه عليه و إله برگشته بود ، در كتاب البيان و التبيين ، ج 4 ، ص 32 - 34 گفتگو مىكند .