هستى ؟ پس بنگر كه چگونه خداوند وادى را به اين حيوان نسبت داده و از برحذر داشتن ساير مورچگان و نصيحت كردن آنان و ترس از سلطهء قدرتمند ، خبر داده است و در اينصورت است كه او را پرارزش و شايستهء توجه مىدانى ، كه خداوند او را در انديشهء تو بزرگ ساخته ، پس از آنكه در ديدگانت كوچكش جلوه داده است » . « 1 »
مقصود جاحظ از توجّه به قرآنكه موجوداتى چون چهارپايان و پشگان و حشرات را ياد كرده و آنها را موضوع بحث خود قرار داده ، آن است كه مىخواهد با اين عمل نيروى انديشه و وجدان آدمى را برانگيزاند تا دربارهء اين جهان بينديشد و زبان حال آنها را چنين مىگويد : « خداوند شش سوره از كتابش را به نامهاى ظاهرى سه تيره از حيوانات نامگذارى كرده : سه سوره را به نام چهارپايان از قبيل بقره ، انعام و فيل و دو تا از آنها را به نام همج ( نحل و عنكبوت ) و يكى را به نام حشرات ( نمل ) و اگر جايگاه نام بردن اين چهارپايان و حشرات و پشگان ، از ( لحاظ حقارت ) همان جايگاه آنها در دلهاى كسانى مىبود كه هيچ عبرت نمىگيرند و نمىانديشند و تشخيص نمىدهند و چيزى درك نمىكنند و از مقدرات خبرى ندارند ، خداوند اين سورههاى باعظمت و جلال را به اين چيزهاى كوچك و پست و بىارزش نسبت نمىداد و اينقدر نام آنها را بالا نمىبرد .
پس درست بينديش كه اديب و دانشمند هرگز دل را به سادهانديشى عادت نمىدهد ، جان را به انديشيدن و دل را به پندگرفتن بدار » . « 2 »
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 5 ، ص 544 - 545 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ص 524 - 525 در زمينهء اين انديشيدن كه براى راهنمايى بشر از آن استفاده مىكنند ، نمونههاى گوناگونى از آفريدگان ديده مىشود كه به ظاهر پست و حقير مىنمايند ، امّا اگر از نظر رهنمونى به وجود خداوند به آنها بنگريم ، بزرگ و باعظمت مىباشند . جاحظ در كتاب الحيوان ، ج 2 ، ص 109 از سگ و خروس و صفحهء 111 از كرمهاى ميان سركه و نمك و نيز موش صحرايى و سمندر و در صفحهء 112 از شتر و شير درنده و دست يافتن موش كور بر خوراك خود و در صفحه 113 از دو پرندهء عجيب و صفحهء 114 از تضادّ طبيعى ميان حيوانات سخن گفته است .
در جلد 3 ، صفحهء 5 ، بابى را دربارهء كبوتر و انواع معرفت و خصلتهاى پسنديده كه خداوند در آن به