تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
مشركان بپرسى چه كسى آنان را آفريده ، خواهند گفت : خدا » ، كه در اين‌جا تنها به منظور اقرار گرفتن از آفرينش آنان سؤال شده است و همين‌طور اگر از همهء پيروان انبياء سؤال شود : آيا فرمانى در مورد پرستش غير خدا به آنان رسيده ؟ ، آنان در كتب خود دليلى دراين‌باره نمىيابند كه اقامه كنند . ديدگاه سوم ، اين است كه گرچه در اين آيه مخاطب ، پيامبر صلّى اللّه عليه و إله است ، ولى خطاب متوجه امّت او نيز مىباشد مانند آيهء :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ
، « اى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله هرگاه شما زنان را طلاق دهيد . . . » . د - زجّاج در مورد شأن نزول آيات ، آن‌جا كه تنها مىتواند به شأن نزولى اشاره كند كه بيشتر روايت شده ، درمىيابيم كه او همين نقل اكثر را به عنوان يك قاعدهء علمى برمىگزيند و لذا دربارهء سخن خداى متعال :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ
« 1 » ، « اى پيامبر ! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضايت همسرانت بر خود حرام مىكنى و خداوند غفور و رحيم است » مىگويد و اللّه غفور رحيم يعنى : خدا حرام كردن چيزهاى حلال را بر تو بخشيده است . و در تفسير آيه آمده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نزد [ همسرش ] زينب دختر جحش قدرى عسل نوشيد ، عايشه و حفصه با يكديگر تبانى كردند كه هريك از آنان به حضرت بگويد : بوى مغافير از تو استشمام مىكنم . « مغافير » صمغى است داراى بوى متغيّر ، و برخى گفته‌اند : نوعى سبزى است . وقتى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله پيش هريك از آنان رفت . به او گفتند : بوى مغافير از تو به مشام من مىرسد . آن‌گاه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نوشيدن عسل را بر خود حرام كرد و گفته‌اند ، حضرت سوگند ياد كرد كه ديگر عسل ننوشد . در تفسير آمده است - و اين نظريه بيشتر نقل‌شده - كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله يك روز كه نوبت رفتن به پيش عايشه بود با كنيز خود أم ابراهيم كه ماريه قبطيه ناميده مىشد ، خلوت كرد و حفصه از آن آگاهى يافت و رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله به او فرمود : اين موضوع را به عايشه خبر ندهى . حفصه گفت : من چنين كارى نخواهم كرد و به او خبر خواهم داد . پس از آن پيامبر صلّى اللّه عليه و إله ماريه را بر خود حرام كرد .
هامش
( 1 ) - تحريم / 1 .