نمىتواند به انجام رساند .
زجّاج بارديگر به تفسير اين آيه براساس لغت مىپردازد و مىگويد : به عقيده اهل لغت مىتوان گفت : معناى آيه اين است كه قرآن سخنى است كه در درستى و روشنى بيان و مفيد بودنش ، وزين و باارزش است ، چنانكه هرگاه سخنى را نيكو بيابى و بدانى كه به منزله حكمت است ، مىگويى اين سخنى استوار و باارزش است .
زجّاج اين تفسير لغوى خود را برپايهء مقايسهء متن قرآن با بيانهاى معمول در ميان عرب بنيان نهاده و اين همان چيزى است كه به تفسير او چهرهاى غير از چهرهء متعارف در ديگر تفاسير روايى بخشيده است .
سومين موردى كه بايد در شيوهء تفسيرى زجّاج دنبال كنيم ، سخن خداى متعال :
أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكائِهِمْ إِنْ كانُوا صادِقِينَ * يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ
« 1 » ، است كه مىگويد : يكشف عن ساق در لغت به معناى برملا شدن سختى كار است ، چنانكه عرب گويد :
قد شمّرت عن ساقها فشدّوا * وجدّت الحرب بكم فجدّوا
« تنور جنگ داغشده و نبرد شما جدى گشته ، پس يورش ببريد و جدّيت كنيد » .
2 - دومين ويژگى شيوهء تفسيرى زجاج آن است كه در برابر تفسير روايى ، موضع منفى اتخاذ نكرد ، زيرا شيوهء او شيوهء انتخاب و گزينش بود و به حق انتخابش را بر پايههاى علمى و فنى زيربنا نهاده بود :
الف - او تفسيرى را برمىگزيند كه نظم و اسلوب معنوى متن قرآن را حفظ كند . و دربارهء تفسير سخن خداى متعال :
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ
« 2 » ، نخست مىنويسد : « در تفسير آيه آمده است كه تقدير آن : لتنذر قوما مثل ما انذر آباؤهم ؛ مىباشد ، سپس زجّاج وجه ديگرى را بيان مىكند و مىگويد : لتنذر قوما لم ينذر آباؤهم ؛ بنابراين كه « ما » ماى جحد باشد . اين يك انتخاب محض است و خدا به تفسير آن داناتر است ، زيرا جمله فهم غافلون دلالت بر معناى ما انذر آباؤهم غافلون ؛ دارد ( كه جحد و
هامش
( 1 ) - قلم / 41 - 42 .
( 2 ) - يس / 6 .