تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
صبح ديد صداى گريه و زارى مىآيد و مردم در خانه زندانبان در رفت و آمدند پرسيد چه خبر است ؟ گفتند ديشب از دنيا رفت با اينكه سابقه بيمارى نداشت . رفت پيش ابو يوسف و محمّد جريان را به آنها گفت ، خدمت حضرت موسى بن جعفر رسيدند گفتند : ما ميدانيم كه از حلال و حرام دين كاملا اطلاع دارى اما از كجا فهميدى كه اين زندانبان امشب ميميرد فرمود : از همان درى كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بعلى بن ابى طالب آموخت . از اين جواب هر دو حيران شدند . خرايج - اسحاق بن عمار گفت : ابا بصير در خدمت موسى بن جعفر عليه السّلام از مكه به طرف مدينه ميرفت امام عليه السّلام نزديك زباله ( كه منزلى در راه مكه بين واقصه و ثعلبيه ) فرود آمد . على بن حمزه بطائنى را كه شاگرد ابو بصير بود خواست به او فرمود : وقتى بكوفه رسيديم چنين و چنان كن ، اين سفارشها در حضور ابو بصير بود . ابو بصير خشمگين شده از آن جا خارج شد با خود ميگفت : تعجب ميكنم از كار اين مرد مدتى است كه جزء اصحاب او هستم سفارشهاى خود را بيكى از غلامان من مىكند . فردا ابو بصير مريض شد على بن ابى حمزه را خواست گفت : استغفار ميكنم از آن خيالى كه در دل راجع بمولاى خود نمودم و بد گمان شدم او ميدانست من ميميرم و بكوفه نخواهم رسيد . وقتى من از دنيا رفتم چنين و چنان كن و در فلان كارها اقدام كن ابو بصير در زباله از دنيا رفت . خرايج : على بن مؤيد گفت : نامه‌اى از موسى بن جعفر عليه السّلام برايم آمد بدين مضمون : سؤال كرده بودى از چيزهائى كه آن زمان بايد تقيه ميكردم و پنهان ميداشتم وقتى قدرت ستمگران پايان يافت و نزديك فرمانروائى سلطان عظيم شد و دنياى ناپسند از دست دنياپرستان ياغى خارج گرديد چنين صلاح ميدانم آنچه سؤال كرده بودى برايت توضيح دهم مبادا شيعيان ضعيف دچار سرگردانى شوند آنچه به تو ميگويم پنهان دار مگر از كسانى كه شايسته هستند از خدا بترس مواظب باش كه براى اوصياى پيغمبر گرفتارى فراهم نكنى يا با اظهار افشاى