آن زن بنفع دنيا و آخرت تو است با او ازدواج كردم همانطور بود .
خرايج : على بن ابى حمزه گفت : حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام مرا بدنبال كارى فرستاد برگشتم معتب غلام آقا درب خانه بود گفتم : بآقا عرض كن من آمدهام . معتب وارد شد در همين موقع زنى از آنجا عبور كرد گفتم اگر معتب نبود كه بآقايم خبر دهد من آمدهام ، از پى اين زن ميرفتم و از او بهره مىگرفتم .
معتب آمد . گفت : داخل شو . خدمت امام رسيدم ، روى فرش نماز نشسته بود كه زير تشكى بود دست برد زير تشك كيسهاى پول بيرون آورده به من داد .
فرمود برو خودت را به آن زن برسان جلو دكان علافى است خواهد گفت بندهى خدا مرا منتظر گذاشتى گفتم من او را منتظر گذاشتهام ؟ فرمود بلى . رفتم و آن زن را برده با او همبستر شدم .
خرايج : به كار قمى گفت : چهل مرتبه به حج رفتم مرتبه آخر بود كه پولم گم شد وارد مكه شدم با خود گفتم همين جا هستم تا مردم از مكه خارج شوند منهم بمدينه ميروم براى زيارت پيغمبر و خدمت مولايم موسى بن جعفر ميرسم بالاخره كار ميكنم و خرج برگشتن بكوفه را تهيه مينمايم .
وارد مدينه شدم به زيارت قبر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رفتم بعد آمدم در مصلى كه كارگرها آنجا جمع ميشدند ، باميد اينكه كارى پيدا كنم ايستادم . در اين موقع شخصى آمد كارگرها اطرافش را گرفتند منهم با آنها ايستادم چند نفر را برد .
من از پس او رفته گفتم : مردى غريب هستم اگر صلاح بدانى مرا هم براى كار ببرى برايت كار مىكنم . گفت : اهل كوفه هستى . گفتم : آرى ، گفت برويم .
با او رفتم ما را برد به خانه بزرگى كه تازه مشغول ساختمان بودند چند روز در آنجا كار كردم هفتهاى يك روز پول مىدادند عملهها كار نمىكردند به وكيل صاحب كار گفتم مرا سر عمله قرار بده تا از اينها كار بكشم و خودم با آنها كار كنم . گفت : تو سر عمله باش كار ميكردم و كار هم از آنها مىكشيدم .
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٥