عرضكرد : فدايت شوم من در پيشگاه پروردگار از شما شكايت ميكنم مرا راهنمائى بمعرفت بفرما .
امام عليه السّلام امير المؤمنين را معرفى كرد و فرمود : بعد از پيغمبر اكرم راهنماى خلق امير المؤمنين بود و جريان ابا بكر و عمر را توضيح داد قبول كرد ، پرسيد بعد از حضرت امير المؤمنين چه كسى بود فرمود : حسن بن على بعد حسين بن على تا رسيد به خودش سكوت كرد . عرضكرد : آقا امروز كيست ؟ فرمود : اگر بگويم مىپذيرى . عرضكرد : آرى فدايت شوم .
فرمود : امروز من هستم . گفت : آقا يكدليل كه قانعكننده باشد دارى ؟
فرمود : آرى . برو پهلوى اين درخت اشاره بدرخت معروف بام غيلان كرد به او بگو موسى ابن جعفر ميگويد بيا . گفت پيش درخت رفتم و پيغام را رساندم به خدا قسم زمين را ميشكافت و مىآمد تا رسيد مقابل امام باز اشاره نمود برگشت .
اقرار بمقام امامت آن جناب نمود ديگر سكوت اختيار كرد كسى نديد بعد از آن صحبت كند قبل از اين جريان خوابهاى خوب ميديد واقعيت نيز داشت از آن پس ديگر چنين خوابهائى هم قطع شد . يك شب حضرت صادق عليه السّلام را در خواب ديد از قطع شدن خواب شكايت نمود .
فرمود : ناراحت نباش وقتى مؤمن در ايمان استوار گرديد رؤيا از او قطع مىشود .
بصائر : عبد الرحمن بن حجاج گفت : موسى بن جعفر عليه السّلام از شهاب بن عبد اللَّه پولى به قرض گرفت يادداشتى در اين مورد نوشت و در اختيار عبد الرحمن بن حجاج گذاشت گفت : اگر من مردم اين يادداشت را پاره كن .
عبد الرحمن گفت : من به مكه رفتم موسى بن جعفر عليه السّلام را ملاقات كردم در منى از پى من فرستاد . فرمود : عبد الرحمن آن نامه را پاره كن . من يادداشت را پاره كردم و بكوفه رفتم . از شهاب جويا شدم معلوم شد او در موقعى از دنيا رفته كه فرستادن نامه امكان نداشته .
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 47
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٧