فرمود : آرى
عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ
بما زبان پرندهها و از هر نوع نيروئى دادهاند .
بصائر : احمد بن هارون بن موفق كه غلام حضرت موسى بن جعفر بود گفت :
رفتم خدمت آن جناب سلامى عرض كنم فرمود : سوار شو برويم مزارع و باغهايمان خبر بگيريم . خيمهاى در كنار جوى آب كه اطرافش سبز و خرم بود زده بودم رفتم خيمه را ترتيب دادم و آنجا نشستم تا امام سوار بر اسب تشريف آورد ران مباركش را بوسيدم ركاب نگه داشتم تا پياده شد خواستم عنان از سر اسب برگيرم نگذاشت ، خودش عنان اسب را بر گرفت و آن را بيكى از طنابهاى خيمه بست ، نشست و از آمدن من سؤال كرد نزديك غروب بود گفتم از قصر آمدم « 1 » در اين موقع اسب شيههاى كشيد ، امام خنديد و به فارسى با او صحبت كرد يال او را گرفته فرمود برو ، اسب سر بلند كرد عنان جدا شد از جويها و زراعت رد شد تا به محل وسيع بدون درخت و زراعت رسيد در آن حال بول نموده برگشت .
امام عليه السّلام به من توجه نموده فرمود : آنچه من بخاندان داود دادهاند به آل محمّد بيشتر از آن سپرده شد .
خرايج - ص 234 - بطائنى گفت : روزى حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام از مدينه خارج شد به قصد باغى كه در خارج مدينه داشت من در خدمت آن جناب بودم امام سوار قاطر بود و من سوار الاغ ، در بين راه شيرى سر راه بر ما گرفت ترس مرا فرا گرفت ايستادم ، ولى موسى بن جعفر عليه السّلام بىاعتنا پيش رفت ديدم شير اظهار كوچكى مىكند و صدائى كه حاكى از التماس است مىنمايد ، امام نيز ايستاد مثل كسى كه گوش بصداى او ميدهد شير دستش را روى ران قاطر امام گذاشت ، من خيلى ترسيدم .
شير از راه كناره گرفت امام عليه السّلام رو به قبله ايستاد و شروع بدعا كرد ، من
هامش
( 1 ) محلى است اطراف مدينه .