تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
بالاخره از دره پائين رفتم و وارد جاده‌اى شدم كه به طرف پشت قصر ميرفت ولى داخل قصر سراة نشدم بعد به طرف سدّ رفتم كنار درختهاى بعد رفتم بجانب آبگير ديدم پنجاه مار كه اطراف آبگير در حركت هستند . در اين موقع گوش دادم صداى صحبت مىآيد پايم را محكمتر به زمين ميكوبيدم تا آنها كه صحبت ميكنند صداى پاى مرا بشنوند . در اين موقع صداى سرفه امام موسى بن جعفر عليه السّلام را شنيدم منهم با سرفه جواب آن جناب را دادم ، پيش رفتم ناگاه ديدم مارى بساق درختى پيچيده . امام عليه السّلام فرمود : نترس اى مرد اين مار به تو كارى ندارد ، از درخت خود را به زمين انداخت و روى شانه خود ايستاد بعد سر خود را در گوش او فرو برد و صفير زيادى زد . امام عليه السّلام در جواب او فرمود : من بين شما حكومت كردم خلاف دستورم را كسى جز ستمگر نميكند هر كه در دنيا ستم روا دارد در آخرت گرفتار آتش خواهد شد و دچار عقاب شديد مىشود ، او را كيفر ميكنم و مالش را خواهم گرفت اگر بود تا توبه كند . عرضكردم : پدر و مادرم فدايت آيا اطاعت شما بر آنها نيز لازم است ؟ فرمود : بلى به آن خدايى كه محمّد را به نبوت برانگيخت و على را بجانشينى و امامت گرامى داشت آنها بيشتر از شما اطاعت ميكنند ولى تعداد اطاعت‌كنندگان آنها كم است . بصائر : خالد جوان گفت : خدمت موسى بن جعفر رسيدم در دل با خود گفتم : پدر و مادرم فدايت آقا كه مظلوم هستى و حقت را غصب نمودند و به تو ستم روا داشته‌اند . امام در صحن حياط بود جلو رفته پيشانىاش را بوسيدم و در مقابلش نشستم رو به من كرده ، فرمود : پسر خالد ما به اين امر واردتريم در دل اين خيال‌ها را نكن . عرضكردم : به خدا قسم مقصودى نداشتم فرمود : ما واردتريم به اين امر از ديگران اگر خلافت را بخواهم به چنگ مىآورم ولى اين ستمگران را مدت و