تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
مسجد برود و جهاد كند و كسى كه كور است تكليف نمايد كه بايد قرآن و كتاب‌هاى دينى را بخواند در اين صورت او را عادل ميدانى يا ستمگر ؟ ضرار گفت : خداوند چنين تكليفى نميكند . هشام گفت : منهم ميدانم كه چنين تكليفى نمينمايد ولى از باب بحث و مناظره ميپرسم اگر چنين تكليفى كرد آيا ستم نكرده و او را بكارى كه ساخته‌اش نيست و قدرت انجامش را ندارد وادار ننموده ؟ گفت : چرا ، اگر چنين تكليفى كند ستمگر است . گفت : حالا بگو ببينم آيا خداوند مردم را دعوت به پيروى از يك مذهب و دين كرده كه در آن اختلافى نيست و از آنها جز همان مذهب و دين را نميپذيرد ، اگر متدين بمذهب و دين ديگرى شوند قبول نخواهد كرد ؟ ضرار گفت : همين طور است هشام پرسيد آيا دليلى براى شناختن اين دين قرار داده يا آنها را تكليف بدين بدون دليل كرده ؟ ! كه در اين صورت مثل تكليف كور است بقرائت كتاب و شخص زمينگير را برفتن مسجد و جهاد در راه خدا . ضرار مدتى سكوت كرد بعد گفت : نه حتما دليل قرار داده ولى امام تو آن راهنما و دليل نيست . هشام خنديده گفت : نصف عقيده‌ات به طرف شيعه گرائيده و باجبار بجانب حق آمدى اكنون اختلاف بين من و تو در آن شخص و تعيين امام است . ضرار گفت : من سخن تو را قبول ميكنم و در اين مورد از تو سؤال ميكنم گفت : بفرما ، پرسيد امامت چگونه تعيين مىشود ؟ گفت : همانطور كه نبوت تعيين ميگردد . ضرار گفت : در اين صورت آنكه تو ميگوئى امام نيست پيغمبر است . هشام گفت : نه زيرا نبوت در آسمان تعيين مىشود ولى امامت را در زمين تعيين ميكنند ، قرار داد نبوت توسط ملائكه و قرار داد امامت بوسيله پيغمبر بسته مىشود اما هر دو با اجازه و تعيين خدا است . ضرار گفت : چه دليلى بر اين مطلب هست ؟ هشام گفت : اينكه مردم احتياج و اضطرار دارند به امام . ضرار گفت : بچه دليل احتياج دارند ، هشام پاسخ داد مورد