تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
دارى كه دانشمندان در آنجا اجتماع ميكنند . گفت : يا امير المؤمنين ! از مقام و موقعيت‌هائى كه بلطف و عنايت شما نصيب من شده چيزى در نظر من محبوب‌تر از اين مجلس نيست ، زيرا دانشمندان مذاهب مختلف جمع مىشوند و هر كدام استدلال در مورد اعتقاد خود مينمايند ، در نتيجه كسى كه اعتقادش صحيح تشخيص داده مىشود و مذاهب باطل را تميز ميدهيم ، هارون گفت : من علاقمندم كه در اين مجلس حضور داشته باشم و مناظرهء آنها را بشنوم بطورى كه آنها ندانند من حضور دارم در نتيجه از ترس عقيده اصلى خود را ابراز نكنند . يحيى گفت : بسته بميل شما است هر وقت بخواهيد تشريف بياوريد هارون گفت : مايلم كه به آنها اطلاع از بودن من ندهى ، يحيى همين كار را كرد . اين خبر بمعتزله رسيد با يك ديگر مشورت كردند و تصميم گرفتند كه با هشام جز در باره امامت صحبت نكنند زيرا از مذهب رشيد اطلاع داشتند و مىدانستند او مخالف كسانى است كه قائل بامامت هستند . گفت : دانشمندان اجتماع كردند ، هشام نيز آمد عبد اللَّه بن يزيد اباضى كه از همه بيشتر بهشام احترام مىگذاشت نيز بود و در تجارت با او شريك بود وقتى هشام وارد شد از ميان آن جمع بعبد اللَّه بن يزيد سلام كرد ، يحيى بن خالد روى بعبد اللَّه ابن يزيد كرده گفت با هشام در مورد امامت كه با هم اختلاف داريد مناظره كن . هشام گفت : وزير ! آنها را در مورد اعتقادى ما سؤال و جوابى نيست زيرا اينها گروهى هستند كه با ما در مورد امامت يكنفر اتفاق دارند و در مورد از آن پس بدون علم و اطلاع در مسأله امامت با ما مخالفند نه موقعى كه با ما موافقند حق را تشخيص ميدهند و نه در مورد افتراق دليلى بر اين مخالفت دارند به همين جهت اعتقاد آنها قابل بحث و مذاكره نيست . ميان كه مردى از حروريه بود گفت : من از تو سؤالى دارم بگو : اصحاب و ياران على هنگامى كه حكم قرار دادند مؤمن بودند يا كافر ؟ . هشام گفت : سه دسته بودند : 1 - مؤمن . 2 - مشرك . 3 - گمراه .