تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
كند . چون فضل مكان يحيى را ميدانست نامه‌اى براى او نوشت كه من مى - خواهم سرّى را با تو در ميان بگذارم ، ميترسم مبتلا به خون تو گردم يا تو گرفتار من شوى . نامه‌اى بفرمانرواى ديلم بنويس من برايش نامه نوشته‌ام كه وارد بلاد او شوى و از تو دفاع نمايد . يحيى همين كار را كرد ، با يحيى گروهى از اهل كوفه همراه بودند از آن جمله حسن بن صالح بن حى كه پيرو مذهب زيديه بترى بود كه آنها ابا بكر و عمر و عثمان را در شش سال اول حكومتش بر على ترجيح ميداده و در بقيه عمر او را تكفير ميكردند . او شراب مىخورد و روى كفش مسح مينمود ، مخالف با يحيى بود و پيوسته اصحابش را از او متنفر ميكرد به همين جهت بين آنها خوب نمود . هارون الرشيد فضل بن يحيى برمكى را استاندار استان مشرق و خراسان كرد و دستور داد كوشش خود را هر چه بيشتر در باره يحيى رفت به كار برد اگر امان و جايزه پذيرفت به او بدهد . فضل با سپاه فراوان بجانب يحيى رفت و با او مكاتبه نمود ، يحيى امان را پذيرفت زيرا ديد يارانش متفرق شدند و آنهائى كه هستند عقيده‌هاى مختلف دارند و پيوسته با او مخالفت ميكنند ولى شرايطى كه در آن امان بود نپذيرفت و آن شاهدها را كه گواهى كرده بودند نيز قبول نكرد تا نامه را براى فضل فرستاد او نيز براى هارون الرشيد ارسال داشت . هارون نوشت هرطور كه او مايل است امان دادم و هر كه را ميخواهد شاهد بگيرد . وقتى نامه هارون بفضل رسيد امان نامه را طبق خواسته يحيى نوشته بود و همان شهودى كه از قبل داشت گواهى كردند و آن امان نامه را در دو نسخه نوشت يكى همراه يحيى و ديگرى در دست فضل بن يحيى برمكى بود ، او را با خود به بغداد برد و در يكطرف عمارى خود كه بر روى قاطر قرار داشت نشانده بود . وقتى يحيى وارد شد هارون به او جايزه‌اى گران داد كه گفته‌اند بالغ دويست