متى تعتلق منهم بحبل ولاية * تفز يوم يجزى الفائزون و تنعم
ائمة هذا الخلق بعد نبيهم * فان كنت لم تعلم بذلك فاعلم
انا العلوى الفاطمى الذى ارتمى * به الخوف و الايام بالمرء ترتمى
فضاقت بى الارض الفضاء برحبها * و لم استطع نيل السماء بسلّم
فالممت بالدار التى انا كاتب * عليها بشعرى فاقرأ ان شئت و المم
و سلم لأمر اللَّه في كل حالة * فليس اخو الاسلام من لم يسلّم
ذو النون گفت : فهميدم از اين اشعار كه نويسنده آن يكى از اولاد على است كه از ترس حكومت وقت فرار كرده بوده اين جريان در زمان خلافت هارون الرشيد بود بالاخره از ساكنين آن خانهها كه از نژاد قبط اول بودند پرسيدم نويسنده اين اشعار را ميشناسيد ؟ گفتند : نه به خدا فقط يك روز او ميهمان ما بود بر ما وارد شد از او پذيرائى كرديم فردا صبح اين اشعار را نوشت و رفت . گفتم : چه قد و قامتى داشت . گفتند : مردى داراى لباسهاى كهنه بود اما آثار جلالت و بزرگوارى از قيافهاش آشكارا ديده ميشد از پيشانى او نورى شديد ميدرخشيد آن شب را تا بصبح در حال قيام و ركوع و سجود بود تا سپيده دم كه اين شعرها را نوشت و رفت .
توضيح : ممكن است حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام بوده كه از نظر اتمام حجت آن اشعار را نوشته و رفته است .
مقاتل الطالبيين با سند خود نقل مىكند از گروهى كه گفتند : يحيى بن عبد اللَّه ابن حسن پس از شهادت شهداى فخ كه او نيز جزء آنها بود مدت زيادى در شهرها مخفى بود پيوسته در جستجو بود كه پناهگاهى بيابد و به آنجا پناه برد .
فضل بن يحيى برمكى از محل او اطلاع يافت پيغام داد به او كه از آن محل منتقل شود و به طرف ديلم برود براى او فرمانى نوشت كه كسى متعرضش نشود بطور ناشناس رفت تا وارد ديلم شد .
هنوز بين راه بود كه هارون الرشيد از وضع او مطلع گرديد . فضل بن يحيى برمكى را فرمانرواى نواحى مشرق گردانيد و به او دستور داد كه كار يحيى را تمام