گرفت و گفت به من هم اكنون خداوند دشمنت را هلاك كرد شكر خدا را بجاى آور در اين موقع روى به قبله نمود و دستهاى خود را بسوى آسمان بلند كرده ، شروع بدعا كرد ابو الوضاح گفت : پدرم نقل كرد كه گروهى از خويشاوندان و اصحاب موسى بن جعفر پيوسته در مجلس آن جناب حضور داشتند و در آستينهاى خود لوحهاى آبنوس و ميلههائى داشتند همين كه امام عليه السّلام سخنى ميگفت و يا در موردى فتوى ميداد آنها در اين الواح ثبت ميكردند . شنيديم در دعاى خود ميگفت : شكرا للَّه جلت عظمته . بعد دعا را ذكر كرد .
پس از دعا فرمود : از پدرم حضرت صادق عليه السّلام كه از پدرش از جدش امير المؤمنين عليه السّلام نقل كرد كه آن جناب از پيغمبر اكرم شنيده است كه فرمود : اعتراف بنعمت پروردگارتان بكنيد و توبه نمائيد از تمام گناهانتان زيرا خداوند بندگان شكرگزار خود را دوست ميدارد . بعد براى خواندن نماز حركت كرديم مردم متفرق شدند ديگر گردهم جمع نشدند مگر براى خواندن نامهاى كه خبر مرگ موسى ابن مهدى و بيعت براى هارون در آن بود .
مهج الدعوات - ص 248 - فضل بن ربيع گفت : صبحگاهى هارون الرشيد حاجب خود را خواست به او گفت : برو پيش على بن موسى علوى او را از زندان خارج كن او را در گودال حيوانات وحشى درنده بيانداز هر چه من كوشش كردم كه او را از خشم فرود آورم بيشتر خشمگين ميشد . قسم خورد به خدا اگر او را پيش درندهها نياندازى خودت را بجاى او مياندازم .
گفت پيش على بن موسى الرضا عليه السّلام رفته گفتم امير المؤمنين به من دستور داده كه چنين و چنان كنم گفت : هر چه دستور داده انجام ده من كمك از خدا ميخواهم شروع كرد به خواندن دعائى . در همان بين راه كه ميرفتيم به طرف گودال حيوانات درنده درب آن را گشودم و آن جناب را درون جايگاه حيوانات وحشى انداختم ، چهل حيوان درنده در آنجا بود بسيار غمگين و ناراحت شدم كه شهادت آن آقا بدست من انجام شود برگشتم به محل خود .
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٧