خانوادهاش پيش موسى بن مهدى بردند همين كه موسى بن مهدى چشمش به آنها افتاد اين شعر را بعنوان مثل خواند :
بنى عمنا لا تنطقوا الشعر بعد ما * دفنتم بصحراء الغميم القوافيا
فلسنا كمن كنتم تصيبون نيله * فتقبل ضيما او نحكم قاضيا
و لكن حكم السيف فينا مسلط * فنرضى اذا ما اصبح السيف راضيا
و قد ساءنى ما جرت الحرب بيننا * بنى عمنا لو كان امرا مدانيا
فان قلتم انا ظلمنا فلم نكن * ظلمنا و لكن قد أسأنا التقاضيا
« 1 » بعد يكى از اسيران را مورد سرزنش قرار داده او را كشت همين كار را نسبت بگروهى از فرزندان امير المؤمنين على بن ابى طالب كرد و شروع نمود ببدگوئى و نسبتهاى ناروا به اولاد ابى طالب تا بموسى بن جعفر صلوات اللَّه عليه رسيد گفت :
به خدا قسم حسين بدستور او قيام كرد ، علاقه بموسى بن جعفر او را بر اين كار واداشت زيرا او رهبر و بزرگتر اين خانواده است خدا مرا بكشد اگر او را زنده بگذارم .
ابو يوسف يعقوب بن ابراهيم قاضى كه نسبت به او جرات داشت گفت : يا امير المؤمنين حرف بزنم يا ساكت باشم . موسى گفت : خدا مرا بكشد اگر موسى بن جعفر را ببخشم اگر از مهدى نشنيده بودم كه منصور برايش گفته بود جعفر از نظر فضيلت در دين و علم شخصيت برجستهايست و شنيدهام كه سفاح نيز از او خيلى تعريف و تمجيد مينمود قبرش را نبش ميكردم و پيكرش را به آتش مىسوختم .
ابو يوسف گفت : زنانم طلاق يافته باشند و هر چه بنده دارم آزاد باشد و تمام
هامش
( 1 ) اين شعر را خطيب به سويد بن سميع مرشدى نسبت داده كه برادرش را كشتند ناگهانى بدون اطلاع او قاتل را ميان بازار روز روشن كشت خلاصهاش اين است كه بعد از دفن برادرم ديگر قافيه از بين رفت ولى ما آن طور نيستيم كه از قاتل او بگذريم بايد شمشير بين ما حكومت كند كاش بين ما جنگ نميشد و ما به زودى از هم راضى ميشديم كه چنين نيست اگر چنان كنيد ما به شما ستم كرديم اشتباه است اول شما ستم روا داشتيد و ما انتقام از شما گرفتيم .