تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
موسى بن جعفر را حاضر كن . موسى بن جعفر عليه السّلام را آوردم او را در بغل گرفت و پهلوى خود نشاند گفت : يا ابا الحسن حضرت امير المؤمنين را در خواب ديدم كه به من چنين گفت : اينك با من شرط ميكنى كه بر من يا يكى از فرزندانم خروج نكنى . فرمود : به خدا قسم چنين كارى را نميكنم و نه اين كار در شأن من است . گفت : راست ميگوئى . ربيع ! سه هزار دينار به او بده و زاد و توشه سفرش را آماده كن تا بمدينه برود ، ربيع گفت : در همان شب كارهايش را كردم صبحگاه در بين راه بود بواسطه ترسى كه داشت مبادا پشيمان شود . جنابذى جريان را نقل كرده ولى او نوشته ده هزار دينار داد . حافظ عبد العزيز گفت : احمد بن اسماعيل نقل كرده كه موسى بن جعفر عليه السّلام از زندان نامه‌اى براى هارون الرشيد بدين مضمون فرستاد : هر روزى كه بر من در زندان به سختى و شكنجه ميگذرد ، در مقابل تو با عيش و عشرت آن روز را سپرى ميكنى تا بالاخره هر دو به روزى برسيم بىپايان كه در آن روز تبهكاران زيان خواهند كرد . كافى : حماد بن عيسى گفت : موسى بن عيسى در خانه خود مشرف بر محل سعى صفا و مروه نشسته بود ناگاه ديد موسى بن جعفر عليه السّلام سوار قاطرى است از طرف مروه مىآيد بابن هياج كه مردى از قبيله همدان بود و پيوسته با او بسر ميبرد گفت برو لجام استر او را بگير و ادعا كن از من است . ابن هياج آمد لجام قاطر را گرفت و ادعا كرد كه مال من است امام عليه السّلام پاى از ركاب خارج كرده پائين آمد بغلامان خود فرمود : زين استر را برداريد و قاطر را به او بسپاريد . ابن هياج گفت : زين هم مال من است موسى بن جعفر فرمود : دروغ ميگوئى ما شاهد داريم كه اين زين متعلق بمحمد بن على است ولى قاطر را من تازگى خريده‌ام تو ميدانى با ادعائى كه ميكنى . كافى : على بن يقطين گفت : مهدى خليفه عباسى از حضرت موسى بن جعفر پرسيد آيا شراب در قرآن حرام شده مردم ميگويند نهى شده ولى حرام نگرديده امام عليه السّلام فرمود : نه شراب در كتاب خدا حرام است ، مهدى پرسيد در كدام آيه حرام شده فرمود : اين آيه ،
إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ
.