گفت آفرينندهء جهان وقايع و حوادثى كه پيش مىآيد قبل از پيدايش نسبت به آنها اطلاع داشت فرمود علم او ازلى است آنچه مىدانسته آفريده است .
گفت ذات خدا از چند چيز جدا جداست يا از چند چيز به هم پيوسته فرمود شايسته جلال و ذات او نه اختلاف است و نه به هم پيوستگى زيرا چيزى كه داراى چند جزء است پراكنده و مختلف مىشود و چيزى كه قسمت قسمت است به هم پيوسته مىگردد در باره او نه مختلف صحيح است نه به هم پيوستگى و مؤتلف پرسيد پس خدا چگونه است ؟ فرمود : يكتا است در ذات نه يكى باشد مثل يك عددى زيرا غير از او هر واحدى قابل تجزيه است اما ذات پروردگار يكتائى تجزيه ناپذير است كه شماره بردار نيست .
گفت به چه علت اين مخلوق را آفريد با اينكه احتياج نداشت و مجبور به آفرينش آنها نبود و نبايد كار بيهودهاى در مورد خلقت ما كرده باشد فرمود : براى اظهار حكمت و اجراى علم و تدبير خويش آفريد .
گفت چرا به همين جهان اكتفا نكرد كه ثواب و عقاب خود را در همين جا بدهد فرمود : اين جهان محل گرفتارى و جايگاه ثواب اندوزى و كسب رحمت است كه آميخته شده با بلاها و پر از شهوتها است در اينجا بندگان را مىآزمايد با فرمانبردارى نمىتواند جايگاه عمل محل جزا و پاداش باشد .
گفت اين هم از حكمت او بود كه براى خود دشمنى به وجود آورد با اينكه قبلا دشمنى نداشت شيطان را بنا به عقيده شما آفريد و او را بر بندگان خود مسلط كرد كه مردم را تشويق به مخالفت خدا مىكند و آنقدر به او قدرت داد مطابق عقيده شما كه مىتواند در دلهاى ايشان رسوخ نمايد و در آنها وسوسه كند و در باره خدا ايشان را به شك اندازد و از دين منحرفشان كند بطورى كه گروهى منكر خدا شوند و غير او را بپرستند چرا دشمن خدا را بر بندگان مسلط گردانيد و به او اجازه گمراه كردن ايشان را داد .
فرمود : اين دشمنى كه گفتى موجب زيان و دوستى سبب نفعى نمىگردد .
دشمنى نقص در ملك خدا به وجود نمىآورد و دوستيش موجب افزايشى نمىگردد .
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 161
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٦١