تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
مدتى سر به زير انداخت آنگاه سر بلند نموده سه مرتبه فرمود : « اذهب فان اللَّه يرزقك غلاما ذكرا ) برو خدا به تو پسرى پاك عنايت مىكند . گفت وارد مكه شدم و داخل مسجد الحرام گرديدم محمّد بن حسن بن صباح پيغامى آورد از طرف گروهى از دوستان از قبيل صفوان بن يحيى و محمّد بن سنان و ابن ابى عمير و ديگران . پيش آنها رفتم از من راجع به امام عليه السّلام پرسيدند جريان را گفتم . گفتند تو از امام شنيدى پسرى پاك گفتم فقط من پسر شنيدم . محمّد بن سنان گفت به زودى فرزندى پسر خواهى داشت كه او يا مرده متولد مىشود و يا همان جا خواهد مرد . بقيه دوستان گفتند به محمّد بن سنان تو اشتباه كردى ما هم آنچه تو درك ميكنى ميفهميم . در همين موقع پسر بچه‌اى از پى من آمده گفت زود به خانه بيا كه زنت ميميرد . من با عجله به طرف منزل رفتم ديدم زنم در حال مرگ است طولى نكشيد كه پسرى از او مرده متولد شد . توضيح - محمّد بن سنان شايد از جمله امام كه فرمود ( غلاما ذكرا ) چنين استفاده كرده كه وقتى فرمود پسرى ميدهد لازم نيست قيد نمايد نر است حتما ( غلاما ذكى ) فرموده يعنى پسرى كه تذكيه شده كه اشاره به مردن او است . رجال كشى - محمّد بن سنان گفت به حضرت رضا عليه السّلام شكايت از درد چشم كردم نامه‌اى كه كوچك‌تر از كف دستى بود برداشت و براى حضرت جواد نوشت . نامه را بخادم سپرد به من دستور داد با او بروم و فرمود اين مطلب را كتمان كن ، خدمت آن جناب رسيدم ، خادم ايشان را در آغوش داشت و نامه را برايش گشود حضرت جواد نگاه بنامه مىكرد و سر به آسمان بلند كرده مىگفت خوب شدي چندين مرتبه تكرار كرد تمام ناراحتىهاى چشم من بر طرف شد . به حضرت جواد عرضكردم خدا ترا رهبر اين امت قرار دهد همان طورى كه عيسى بن مريم رهبر بنى اسرائيل شد بعد عرضكردم اى شبيه دوست فطرس .