كرد كه گفت پس از درگذشت برادرم حضرت جواد روزى پيش همسرش ام الفضل رفتم كارى به او داشتم شروع بصحبت كرديم در باره فضل و مقام و جود و كرم و علم و دانش حضرت جواد ام الفضل گفت حكيمه جريانى برايت از حضرت جواد نقل كنم كه هيچ كس تا كنون نشنيده ، پرسيدم چه جريان .
گفت حضرت جواد پيوسته مرا بخشم مىآورد و حس حسادتم را تحريك ميكرد گاهى بكنيز خريدن و گاهى با ازدواج ، من شكايت او را بپدرم مأمون ميكردم او ميگفت صبر كن تحمل داشته باش او پسر پيغمبر است .
يك شب نشسته بودم زنى وارد شد كه جمال و زيبائى او انسان را خيره ميكرد پرسيدم كيستى ؟ گفت من همسر ابو جعفرم ، پرسيدم منظورت از ابو جعفر كيست ، گفت حضرت محمّد تقى فرزند حضرت رضا عليه السّلام من زنى از فاميل عمار ياسرم .
ام الفضل گفت چنان غيرت در من تهييج شد كه ديگر اختيار از دستم رفت همان ساعت از جاى حركت كرده پيش مأمون رفتم ديدم پدرم مست شراب است چند ساعت از شب گذشته بود جريان را شرح دادم و اضافه نمودم كه او من و شما و عباس و اولادش را ناسزا مىگويد . مطالبى كه حقيقت نداشت برايش شرح دادم خيلى خشمگين شد تحت تأثير مستى شراب نيز قرار گرفت ديگر اختيار از دست داد با عجله از جاى حركت كرده شمشير خود را برداشت و قسم ياد كرد كه با اين شمشير او را قطعه قطعه ميكنم رو بجانب حضرت جواد رفت .
ام الفضل گفت وقتى چنين ديدم پشيمان شدم با خود گفتم چه كار بدى كردم خود را نابود كردم و باعث هلاكت او شدم از پشت سر پدرم دويدم ببينم چه مىكند .
وارد بر حضرت جواد شد آن جناب در خواب بود با شمشير پيكرش را قطعه قطعه كرد بعد شمشير بر حلقوم او گذاشت و سر از پيكرش گرفت من و ياسر خادم نيز تماشا مىكرديم پدرم برگشت در حالى كه مثل شتر دهنش كف كرده ، اين جريان را كه ديدم فرار كردم به خانه پدرم آن شب را تا بصبح نخوابيدم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 58
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٨