تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
شوم از جاى حركت كن ، فرمود من از جايم حركت نميكنم تا خدا بخواهد . غم و اندوه در چهره‌اش آشكارا ديده ميشد . موفق خدمت حضرت رضا عليه السّلام رفت . عرضكرد آقا حضرت جواد كنار حجر الاسود نشسته و از جاى حركت نميكند . على بن موسى الرضا عليه السّلام پيش حضرت جواد آمده ، فرمود : عزيزم از جاى حركت كن . عرضكرد بابا نميخواهم از اين مكان حركت كنم . فرمود چرا حركت كن . گفت بابا جان چطور حركت كنم با اينكه شما آنچنان از خانه خدا وداع كردى مثل اينكه ديگر برگشت به اين خانه ندارى . فرمود عزيزم حركت كن . حضرت جواد از جاى حركت نمود . ابن بزيع عطار گفت : حضرت جواد عليه السّلام فرمود فرج و گشايش سى ماه پس از مأمون است اين تاريخ را يادداشت كرديم پس از سى ماه حضرت جواد از دنيا رفت . معمر بن خلاد از ابو جعفر يا از مردى نقل كرد ( ترديد از ابو علي است ) كه حضرت جواد فرمود معمر سوار شو . گفتم آقا عازم كجا هستيد . فرمود به تو ميگويم سوار شو . سوار شدم رسيديم به بيابان يا دره‌اى ( شك از ابى علي راوى خبر است ) به من فرمود همين جا بايست . ايستادم پس از مدتى تشريف آورد عرضكردم فدايت شوم كجا بودى ؟ فرمود هم اكنون پدرم را دفن كردم . حضرت رضا عليه السّلام آن وقت در خراسان بود . قاسم بن عبد الرحمن كه زيدى مذهب بود گفت : وارد بغداد شدم در همان ايام توقف در بغداد روزى ديدم مردم ازدحامي كرده‌اند ميروند و مىآيند خود را به بلنديها ميرسانند و ميايستند . گفتم چه خبر است ؟ ! گفتند ابن الرضا ابن الرضا است . با خود تصميم گرفتم كه ايشان را ببينم ناگهان ديدم سوار بر قاطرى است مىآيد . گفتم خدا لعنت كند معتقدين بامامت را كه اطاعت چنين شخصى را خدا بر ما واجب نموده در اين موقع ديدم صورت بجانب من نموده فرمود : قاسم بن