تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
گفت مراجعت كردم حضرت رضا به من فرموده بود مطلب را پنهان بدارم . چشمم مدتها خوب بود تا جريان اعجاز حضرت جواد را در مورد چشم خود به ديگران گفتم باز مبتلا به درد چشم شدم . راوى گفت به محمّد بن سنان گفتم منظورت از اينكه به حضرت جواد گفتى « اى شبيه دوست فطرس چه بود » گفت خداوند به فرشته‌اى بنام فطرس خشم گرفت پر و بالش ريخت و او را در يكي از جزائر اقيانوسها انداخت . وقتى حضرت حسين عليه السّلام متولد شد خداوند جبرئيل را خدمت حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و إله فرستاد تا تهنيت بگويد . جبرئيل با فطرس دوست بود ، از همان جزيره عبور كرد كه فطرس در آنجا افتاده بود جريان ولادت حضرت حسين عليه السّلام را به او گفت و مأموريت خود را نيز گوشزد كرد گفت اگر مايل باشى من ترا بر يكى از بالهاى خود سوار ميكنم و پيش حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم مىبرم تا در باره‌ات شفاعت كند . فطرس گفت خوب است ، جبرئيل او را بر بال خود گرفت و خدمت حضرت رسول آورد تهنيت و مبارك باد پروردگار را رساند بعد جريان فطرس را نيز نقل كرد ، پيغمبر اكرم بفطرس فرمود پر و بال خود را بگهوارهء حسين بمال ، فطرس اين كار را كرد خداوند پر و بالش را به او برگرداند و او را به مقام اولش ميان ملائكه باز گردانيد . رجال كشى - احمد بن محمّد بن عيسى گفت : حضرت جواد عليه السّلام غلامش را از پى من فرستاد و دستور داد خدمتش برسم ، خدمت امام رسيدم در مدينه ساكن خانه بزيع بود سلام كردم سخنانى در باره صفوان و محمّد بن سنان و ديگران فرمود كه خيلىها شنيده‌اند . من با خود گفتم خوب است آن جناب را بر سر لطف آورم نسبت بزكريا بن آدم شايد او سالم بماند از آنچه در باره ايشان فرمود باز به خود گفتم من كى هستم كه در چنين مواردى تكليف براى امام تعيين نمايم او بهتر مىداند چه مىكند .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 56 | العلامة المجلسي / موسى خسروى