در كافى - ج 1 ص 493 - همين حديث را از عبد اللَّه رزين نقل مىكند تا ميرسد بحمام ميگويد سؤال كردم كدام حمام ميرود گفتند حمامى كه در بقيع است و متعلق به مردى از اولاد طلحه است فهميدم كدام روز بحمام تشريف ميبرد رفتم در حمام و با صاحب حمام شروع بصحبت كردم انتظار آمدن ايشان را داشتم حمامى گفت اگر ميخواهى حمام به روى برو كه يك ساعت ديگر برايت امكان ندارد پرسيدم چرا گفت چون ابن الرضا بحمام مىآيد . گفتم ابن الرضا كيست ؟ گفت مردى از اولاد پيامبر است كه بسيار با ورع و تقوى است . گفتم نبايد كسى با او بحمام برود . گفت ما حمام را براى او خلوت ميكنيم .
در همين بين ديدم تشريف آورد با چند غلام و جلوتر غلام در دست حصير داشت وارد رختكن شد و حصير را انداخت امام عليه السّلام رسيد سلام كرد و با الاغ داخل رختكن حمام شد و روى حصير پياده گرديد .
به صاحب حمام گفتم همين شخصى كه تعريف ميكردى با ورع و تقوى است ( با الاغ وارد حمام مىشود از روى تكبر ) گفت به خدا اين كار را تا كنون انجام نداده . با خود گفتم صحيح است من امام را وادار به اين كار كردم انتظار كشيدم كه از حمام خارج شود شايد به مقصود برسم موقع خارج شدن وقتى خارج شد و لباس پوشيد الاغ خود را خواست داخل رختكن آوردند از روى حصير سوار شد و خارج گرديد گفتم به خدا من ايشان را اذيت كردم ديگر چنين كارى نخواهم كرد تصميم گرفتم كه از اين كار منصرف شوم .
موقع ظهر كه شد با الاغ آمد در همان محلى كه در فضا جلو مسجد سابق پياده ميشد همان جا پياده شد داخل حرم پيغمبر گرديد سلام داده رفت به همان جايى كه در خانه فاطمه عليها السلام نماز ميخواند كفش از پاى خارج كرد و به نماز ايستاد .
مناقب - محمّد بن ريان گفت مأمون خيلى سعى داشت كه بنوعى حضرت جواد را بلهو و لعب وادارد ولى امكان پذير نبود شب عروسى دخترش صد كنيز از كنيزان
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 50
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٠