حضرت جواد فرمود اين چه كارى است ميكنيد همسايگان ما را رها كنيد آنها دزدى نكردهاند گوسفند در خانه فلان كس است برويد از خانه او بياوريد .
وقتى رفتند ديدند آنجا است صاحب خانه را زدند و لباسهايش را پاره كردند او قسم مىخورد كه اين گوسفند را ندزديدهام بالاخره خدمت حضرت جواد آوردند .
فرمود واى بر شما به او ظلم كردهايد . گوسفند خودش داخل خانه او شد بدون اطلاعش . امام عليه السلام مقدارى به او بخشيد در مقابل لباسها و كتكى كه خورده بود .
خرايج - محمّد بن عمير بن واقد رازى گفت خدمت حضرت جواد عليه السّلام بودم با برادرم كه مبتلا به تنگ نفس شديدى بود از ناراحتى خود شكايت به امام عليه السّلام كرد فرمود خدا ترا از اين درد شفا داد از خدمتش مرخص شديم ناراحتى او بر طرف شد تا وقتى مرد مبتلا به آن ناراحتى نشد .
محمّد بن عمير گفت هر هفته يك بار مبتلا به درد پهلو ميشدم كه سخت مرا تا چند روز ناراحت مىكرد از حضرت جواد درخواست كردم از خدا بخواهد اين درد از من بر طرف شود فرمود تو را هم خدا شفا داد ديگر اين ناراحتى تا كنون بسراغم نيامده .
خرايج - قاسم بن محسن گفت در بين راه مكه و مدينه بمرد عربى برخوردم كه وضعى ناجور داشت دلم بحالش سوخت يك گرده نان به او دادم همين كه او رفت ناگاه گرد بادى شديد بلند شد و عمامه از سرم گرفت نفهميدم عمامهام كجا رفت .
وارد مدينه كه شدم خدمت حضرت جواد رفتم فرمود ابو القاسم عمامهات در راه گم شد ؟ عرض كردم بلى يا ابن رسول اللَّه . فرمود غلام برو عمامه او را بياور . غلام عمامه خودم را آورد . عرضكردم آقا چطور شد كه بدست شما آمد فرمود تو به آن مرد عرب صدقه دادى خدا نيز پاداش اين كار نيك ترا داد عمامهات را برگرداند خدا پاداش نيكوكاران را از بين نمىبرد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٥