تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤

خرايج - گروهى از شيعيان نامه‌هائى براى حضرت جواد نوشتند يك واقفى مذهب هم نامه‌اى نوشت و داخل همان نامه‌ها گذاشت جواب تمام آنها به خط خود امام رسيد جز جواب نامه مرد واقفى « 1 » . خرايج - محمّد بن ميمون كه با حضرت رضا عليه السّلام در مكه بود قبل از رفتن آن جناب بجانب خراسان گفت عرضكردم آقا من تصميم دارم بمدينه بروم نامه‌اى بنويس تا ببرم براى حضرت جواد عليه السّلام لبخندى زد و نامه‌اى نوشت . بمدينه آمدم آن وقت كور بودم . خادم حضرت جواد را كه در گهواره بود آورد نامه را تقديم كردم بموفق فرمود نامه را بگشا باز كرد و مقابل ايشان گرفت در نامه نگاه كرد بعد به من فرمود چشمت چطور است . عرض كردم به درد چشم مبتلا شدم و چنانچه ملاحظه ميفرمائيد كور گرديده‌ام در اين موقع دست دراز كرد و بر چشمم كشيد از اول بيناتر شد صحيح و سالم . دست و پايش را بوسيدم و با چشم بينا از خدمتش مرخص شدم . خرايج - ابو بكر بن اسماعيل گفت به حضرت جواد عرض كردم كنيزى دارم كه از يك نوع بادى اظهار ناراحتى مىكند فرمود او را بياور . وقتى كنيز را آوردم فرمود چه ناراحتى دارى گفت بادى در زانويم هست . امام عليه السّلام از روى لباس دست بر زانوى او كشيد كنيز خارج شد بعد از آن ديگر اظهار ناراحتى از زانوى خود نكرد . خرايج - على بن جرير گفت خدمت حضرت ابو جعفر فرزند حضرت رضا عليه السّلام نشسته بودم . گوسفندى از يكى از كنيزانش گم شده بود . چند همسايه را گرفته بودند و ميكشيدند آنها را پيش حضرت جواد عليه السّلام ، مىگفتند شما گوسفند را دزديده‌ايد .

هامش
( 1 ) واقفى مذهبان كسانى هستند كه امامت حضرت رضا را قبول ندارند معتقد بودند موسى بن جعفر نمرده زنده است .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 34 | العلامة المجلسي / موسى خسروى