خرايج - محمّد بن اورمه از حسين مكارى نقل كرد كه گفت در بغداد خدمت حضرت جواد رسيدم ديدم آنجا اقامت كرده در دل با خود گفتم اين مرد به وطن خود هرگز بر نميگردد با اين خوراكى كه اينجا دارد . ديدم امام عليه السّلام سر به زير انداخت بعد سر برداشت رنگش زرد شده بود فرمود حسين ! تكهى نانى جوين و مقدارى نمك سابيده در كنار قبر جدم پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم براى من خيلى بهتر است از اين وضعى كه مشاهده ميكنى .
خرايج - اسماعيل بن عباس هاشمى گفت يك روز عيد خدمت حضرت جواد عليه السلام رسيدم و شكايت از دست تنگى كردم جا نماز را كنار زد و از روى زمين شمشى طلا برداشته به من داد . آن را ببازار بردم 16 مثقال طلا بود .
خرايج - ابو عبد اللَّه محمّد بن سعيد نيشابورى گفت در بين راه مكه از ابو الصلت هروى كه خادم حضرت رضا عليه السّلام بود شنيدم نقل ميكرد كه يك روز حضرت رضا عليه السلام به من فرمود داخل قبهاى كه هارون دفن شده برو از طرف در و طرف راست و طرف چپ و بالاى سر هر كدام جدا جدا يك مشت خاك براى من بياور .
خاكها را آوردم و داخل پارچهاى مقابل امام گذاشتم دست روى خاك جلو درب گذاشته فرمود : اين خاك از جلو درب است عرض كردم آرى . فرمود فردا برايم در اين محل ميخواهند قبرى حفر كنند سنگى پيدا مىشود كه از كندن عاجز ميشوند آن خاك را ريخت خاك قسمت راست را برداشت فرمود اين از طرف راست است عرضكردم آرى فرمود در اينجا نيز ميخواهند حفر كنند بيك سنگ تيز بر ميخورند كه چاره پذير نيست آن خاك را هم ريخت خاك طرف چپ را برداشته فرمود اينجا نيز سنگى پديد خواهد آمد مثل طرف راست و خاك را ريخت .
خاك بالاى سر را برداشت فرمود اين خاك بالاى سر است كه در اينجا
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 36
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٦