نقل كرد تا اينكه گفت قلم را گرفته عرضكردم آقا من از يك جريان كه مربوط بخودم هست خيلى ناراحت و اندوهگين هستم مىخواستم از پدر بزرگوارتان در اين مورد سؤال كنم موفق نشدم ، فرمود چه موضوعى است .
عرضكردم از آباء گرامتان روايت شده براى ما كه خواب پيامبران بر پشت است و خواب مؤمنين بر شانه راست و خواب منافقين بر شانه چپ و شياطين بر رو مىخوابند . فرمود همين طور است . عرضكردم آقا من هر چه كوشش ميكنم كه بر پهلوى راست بخوابم برايم مقدور نمىشود و خوابم نمىبرد .
امام عليه السّلام ساعتى سكوت كرد آنگاه فرمود : به من نزديك بيا . نزديك شدم فرمود دست خود را ببر زير لباسهايت من چنين كردم امام عليه السّلام دست خود را زير لباسهاى من كرد و با دست راست بر پهلوى چپ من كشيد و با دست چپ به پهلوى راستم سه مرتبه اين كار را تكرار كرد .
احمد گفت : پس از آن ديگر برايم مقدور نبود به پهلوى چپ بخوابم و هرگز خوابم نمىبرد اگر به پهلوى چپ ميخوابيدم .
مناقب - شاهوية بن عبد ربه گفت : برادرم صالح زندانى بود نامهاى براى حضرت عسكرى نوشتم و چند سؤال در آن نامه كردم همه را جواب داده بود و نوشته بود كه برادرت روزى كه نامهى من به تو رسيد از زندان خارج خواهد شد ميخواستى در مورد او از من درخواستى بنمائى اما فراموش كردى .
من مشغول خواندن نامه امام عليه السّلام بودم كه چند نفر آمدند و بشارت دادند كه برادرت آزاد شد بديدن او رفتم و نامه را دادم خواند .
ابو العباس محمّد بن قاسم گفت : خدمت حضرت عسكرى عليه السّلام بودم تشنه شدم ولى نخواستم از فرمايش آن جناب محروم شوم بواسطه تقاضاى آب بر تشنگى صبر كردم آن جناب مشغول صحبت بود سخن خود را قطع كرده فرمود غلام به ابو العباس آب بده .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 249
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٤٩