تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
محمّد بن عبد العزيز بلخى گفت : يك روز در بازار گوسفند فروشان بودم چشمم به حضرت عسكرى عليه السّلام افتاد كه از منزل خود مىآمد و تصميم داشت بدار الخلافه برود من در دل با خود گفتم اگر صلاح باشد فرياد ميزنم مردم اين حجت خداست او را بشناسيد ولى مرا ميكشند . همين كه امام نزديك به من رسيد با انگشت سبابه خود اشاره كرد ساكت باش ، همان شب ايشان را ديدم ميگفت بايد كتمان كنى و گر نه كشته ميشوى از جان خود بترس . كشف الغمه - محمّد بن اقرع گفت : نامه‌اى براى حضرت عسكرى نوشتم و در آن سؤال كردم آيا امام محتلم مىشود ؟ پس از پايان نامه با خود گفتم احتلام يك نوع كار شيطانى است و خداوند ائمه عليهم السّلام را از اين كار نگه مىدارد . در جواب نامه من نوشت : حال امامان در خواب مانند بيدارى است خواب تغييرى براى ايشان بوجود نمىآورد خداوند آنها را نگه ميدارد از وساوس شيطانى همان طورى كه در دل با خود انديشيدى . كشف الغمه - بنقل از كتاب دلائل از ابو بكر گفت : يكى از دوستان به من پيشنهاد كرد كه با او شريك شوم در خريد ميوه از اطراف و نواحى مختلف من نامه‌اى در اين مورد براى حضرت عسكرى نوشتم و اجازه خواستم . در جواب نوشت مداخله در هيچ كدام ، نكن مگر تو غافلى از آفت ملخ و خراب شدن زراعت . ملخ آمد و تمام ميوه‌ها را از بين برد آنچه باقى ماند خراب بود و بىارزش خداوند ببركت آن آقا مرا از اين ضرر نگهداشت . حسن بن طريف گفت : نامه‌اى براى حضرت عسكرى عليه السّلام نوشتم و در آن نامه سؤال كردم معنى اين فرمايش پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم چيست « من كنت مولاه فعلى مولاه » فرمود منظورش اين بود كه بدين وسيله او را مشخص نمايد و حزب -