محمّد بن عباس گفت : ما مشغول صحبت در باره معجزههاى امام حسن عسكرى عليه السلام بوديم ، مردى ناصبى گفت اگر جواب نامه مرا كه بدون دوات بنويسم داد ميدانم او امام است ، ما نامهاى نوشتيم و چند مسأله سؤال كرديم آن مرد هم نامهاى بدون مركب نوشت روى كاغذى نامه او نيز جزء نامههاى ما بود فرستاديم خدمت امام جواب مسائل ما را داد و در نامهاى اسم آن مرد و پدرش را نوشت تا چشم او به جواب امام عليه السّلام افتاد مدهوش شد وقتى به هوش آمد ، به امامت آن جناب معتقد شد .
ابو جعفر عمرى گفت : در ايام حج ابو طاهر بن بلبل همدانى را ديدم كه بخششهاى زياد مىكرد بعد از برگشتن جريان را براى امام عليه السّلام نوشت در جوابش امام عسكرى عليه السّلام نوشت براى او صد هزار دينار فرستاده بوديم گفتيم به تو نيز صد هزار دينار بدهند اين مطلب دليل است بر اينكه گنجهاى زمين در اختيار آنها است .
محمّد بن درياب رقاشى گفت : نامهاى براى حضرت امام حسن عسكرى نوشتم و از مشكاة سؤال كردم در آن موقع زنم حامله بود و موقع زايمانش بود درخواست كردم دعا بفرمايد خداوند به من پسرى بدهد و نام او را معين فرمايد در جواب نوشت مشكاة قلب محمّد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم است ولى در مورد زنم چيزى ننوشته بود در آخر نامه نوشته بود خداوند اجر ترا عظيم فرمايد و بجاى او فرزند نيكو به تو عنايت كند زنم زايمان كرد بچهاش مرده به دنيا آمد باز حامله شد و پسرى زائيد .
عمر بن ابى مسلم گفت : سميع مسمعى مرا خيلى اذيت مىكرد و پيوسته از دست او ناراحتيها مىكشيدم خانهاش وصل به خانه من بود نامهاى خدمت امام نوشتم و از ايشان تقاضاى دعا كردم در جواب نوشت به زودى راحت خواهى شد از دست او و مالك خانه او ميشوى . سميع پس از يك ماه مرد من خانهاش را خريدم و آن را جزء خانه خود كردم ببركت امام عليه السّلام .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٥٠