گفتم او را سلامت گذاشتم و بدينجا آمدم ، فرمود : بعد از اين با او بحث مكن اين سخن را فرمود و رفت .
خرايج - ابن الفرات گفت : من از پسر عمويم ده هزار درهم طلبكار بودم نامهاى براى حضرت عسكرى عليه السّلام نوشتم و در آن نامه تقاضا كردم در اين مورد دعا بفرمايند در جواب نوشت : اول پول ترا خواهد داد و پس از روز جمعه مىميرد .
پسر عمويم طلب مرا پرداخت نمود از او پرسيدم چطور شد كه طلب مرا دادى با اينكه مدتها بود نميدادى ! .
گفت : حضرت عسكرى را در خواب ديدم به من فرمود : اجلت نزديك شده بدهكارى خود را به پسر عمويت بپرداز .
مناقب و خرايج - على بن حسن بن شاپور گفت : در زمان حضرت عسكرى عليه السّلام قحط سالى شد خليفه دستور داد وزير دربار و تمام اهل مملكت براى نماز استسقاء بصحرا بروند سه روز پشت سر هم رفتند بمصلّى و دعا كردند امّا باران نيامد .
روز چهارم جاثليق عالم نصارى با نصرانيان و رهبانان بصحرا رفتند در ميان آنها راهبى بود همين كه دست خود را بدعا برداشت آسمان شروع كرد ژالهسان به باريدن مردم به شك افتادند و در شگفت شده تمايل بدين نصارى پيدا كردند .
خليفه از پى امام حسن عسكرى عليه السّلام فرستاد آن وقت زندانى بود بعد از اينكه از زندان خارجش كرد گفت بفرياد امت جدت برس كه دارند از دست ميروند فرمود من فردا بصحرا خواهم رفت و شك و ترديد را ان شاء اللَّه از ميان برميدارم .
روز سوم جاثليق با رهبانان خارج شد حضرت امام حسن عليه السّلام نيز با گروهى از اصحاب بيرون آمد همين كه ديد راهب دست خود را بلند كرده بيكى از غلامان خويش فرمود دست راست او را بگير و آنچه بين انگشتان خود پنهان كرده خارج كن غلام دستور را انجام داد از بين دو انگشت سبابه او استخوانى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٣٦