مناقب و خرايج - علي بن زيد بن حسين بن زيد بن علي گفت : من اسبى داشتم كه خيلى به آن علاقمند بودم هميشه در مجالس از او صحبت مىكردم .
روزى خدمت امام حسن عسكرى عليه السّلام رسيدم پرسيد اسب را چه كردى عرضكردم اكنون بر در خانه شما است فرمود قبل از شب شدن آن را عوض كن اگر يك مشترى پيدا كردى اين كار را بتأخير نيانداز .
در اين موقع شخصي وارد شد و صحبت ما ناتمام ماند من از جاى حركت كردم در حال فكر و به خانه خود رفتم اين جريان را ببرادرم گفتم . او گفت من نمىتوانم در اين مورد حرفى بزنم . من در فروش آن خيلى قيمت بالائى را گذاشتم پس از نماز عشاء غلامى كه متصدى تيمار اسب بود آمد و گفت اسب هم اكنون مرد فهميدم منظور امام از آن فرمايش همين بوده .
فردا خدمت امام عليه السّلام رسيدم در دل با خود ميگفتم چقدر خوب است آن جناب بجاى اسبم به من مركبى ببخشند همين كه نشستم ، فرمود اشكالى ندارد بجاى وسيله سواريت به تو مركبى مىدهم رو بغلام خود نموده فرمود همان ماديان مرا به او بده اين مركب از اسب تو بهتر است و عمرش طولانىتر و سوارى بهترى دارد .
مناقب و خرايج - ابو هاشم جعفرى گفت : خدمت امام حسن عسكرى عليه السّلام بودم از سختى زندان و ناراحتى غل و زنجير شكايت كردم در جواب من نوشت تو نماز ظهر را امروز در منزل خود خواهى خواند موقع ظهر مرا از زندان خارج نمودند نماز ظهر را در منزل خود خواندم .
وضع مالى من خوب نبود تصميم داشتم در نامهاى كه نوشتم تقاضاى كمكى بكنم ولى خجالت كشيدم وقتى به منزل رسيدم امام عليه السّلام برايم صد دينار فرستاد و نوشت هر گاه احتياجى داشتى خجالت نكش درخواست خود را بنويس آنچه مايلى به تو داده خواهد شد .
مناقب و خرايج - ابو حمزه نصير خادم گفت : بارها شنيدم كه حضرت امام
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٣٣