است به خانه آمدم برادرم پولها را به من داد . مناقب و خرايج - ج 4 ص 433 - ابو العيناء محمّد بن قاسم هاشمى گفت : وقتى خدمت امام حسن عسكرى عليه السّلام ميرفتم تشنه كه ميشدم از جلالت و مقام آن جناب خجالت ميكشيدم آب بخواهم مىفرمود غلام آب بياور براى او گاهى در دل خيال حركت كردن داشتم ميديدم امام عليه السّلام به غلام مىفرمود او را حاضر كن « 1 » . خرايج - ابو بكر فهفكى گفت تصميم گرفتم بسامرا بروم براى كارى كه داشتم مدتى در آنجا بودم روزى كه امام عليه السّلام از منزل خارج مىشد من در كوچه ابى قطيعه بن داود نشستم ناگهان آن جناب آمد ميرفت بدار العماره چشم من كه بايشان افتاد با خود گفتم بايشان عرض ميكنم اگر خارج شدن من از سامرا برايم خوب است تبسم برويم بفرمائيد . همين كه به من رسيد لبخندى عالى بصورتم زد همان روز خارج شدم دوستان برايم نقل كردند كه طلبكارى از پى من آمده بود كه از من طلبى داشت اگر مرا پيدا مىكرد آبرويم را مىبرد زيرا مال او نزد من وجود نداشت . خرايج - عمر بن ابى مسلم گفت : سميع مسمعى خيلى مرا اذيت مىكرد و پيوسته از دست او ناراحتى مىكشيدم و خانه او ديوار خانهء به ديوار من بود نامهاى خدمت حضرت عسكرى نوشتم و تقاضاى دعا كردم تا خداوند فرج عنايت كند در جواب نامهام نوشت به زودى منتظر فرج باش پولى از طرف فارس برايت خواهد رسيد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 238
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٣٨
هامش
( 1 ) سيد مرتضى در غرر و درر مىنويسد ابو العيناء مردى حاضر جواب در حدود چهل سالگى كور شد از او پرسيدند كورى براى تو چه ناراحتى بوجود آورده گفت : دو چيز اول اينكه ثواب پيش سلام كردن از دست من رفت دوم اينكه با كسى كه مناظره مىكنم ناراحتى و عصبانيت را در چهرهاش نمىبينم تا دست از سخن بردارم .