پسر عمويى در فارس داشتم كه تاجر بود و جز من وارثى نداشت ثروت او پس از چند روز به من رسيد .
در آخر نامه نوشته بود استغفار كن و توبه نما از آنچه گفتى . جريان اين بود كه من روزى با چند نفر ناصبى نشسته بودم صحبت از حضرت ابو طالب شد تا رسيد به مولايم من نيز با آنها هم داستان شدم براى تضعيف نمودن جريان . ديگر با آنها نشست و برخاست نكردم فهميدم منظور مولايم همين جريان بود .
خرايج - حجاج بن يوسف عبدى گفت : پسرم را در بصره مريض گذاشته بودم نامهاى براى حضرت عسكرى نوشتم و تقاضاى دعا براى او كردم در جواب من نوشت خدا پسرت را رحمت كند اگر مؤمن باشد .
حجاج گفت نامهاى از بصره برايم آمد كه پسرت از دنيا رفته در همان تاريخى كه حضرت امام حسن عسكرى جريان فوتش را نوشته بود . پسرم در مورد امامت حضرت عسكرى مشكوك شده بود به واسطه اختلافى كه ميان شيعه بود .
خرايج - محمّد بن عبد اللَّه گفت : حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام كه در آن وقت بچه كوچكى بود در چاه افتاد امام على النقى عليه السّلام مشغول نماز بود زنان شروع بداد و فرياد كردند امام عليه السّلام كه نماز سلام را داد فرمود چيزى نيست آب بالا آمده بود تا لب چاه و حضرت عسكرى روى آب مشغول بازى با آب بود .
خرايج - احمد بن محمّد بن مطهر گفت : يكى از ياران و اصحاب نامهاى براى حضرت عسكرى نوشت او از اهالى جبل بود ( همدان ) در نامه سؤال كرد كسانى كه واقفى مذهب هستند و توقف در امامت حضرت موسى بن جعفر كردهاند ما ميتوانيم آنها را دوست داشته باشيم يا بايد از ايشان تبرى نمائيم و بيزار باشيم . در جواب نوشت دلت به حال عمويت ميسوزد ؟ خدا عمويت را رحمت نكند و از او بيزار باشد من از آنها بيزارم تو نيز از آنها كناره بگير بعيادت مريضشان مرو و تشييع جنازه
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 239
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٣٩