نزديك شود برگشت و پيش ابو على فهرى رفت جريان را نقل كرد . ابو على گفت : قبل از اينكه تو تقاضا كنى برايت دعا كرده برو كه به زودى شفا خواهى يافت . به خانه خود آمد آن شب را خوابيد صبح كه حركت كرد اثرى از برص در بدن خود نديد . خرايج - ابو القاسم بن ابو القاسم بغدادى از زراره دربان متوكل نقل كرد كه شعبده بازى از هندوستان پيش متوكل آمد كه حقه بازيهائى « 1 » ميكرد بسيار عجيب و بيسابقه . متوكل نيز مردى علاقمند به اين بازيها بود . تصميم گرفت حضرت امام على النقى را شرمنده كند به همين شعبده باز گفت : اگر تو او را شرمنده كنى هزار سكه طلاى ناب از من خواهى گرفت . گفت : شما دستور بدهيد چند گرده نان نازك بياورند و در سفره بگذارند مرا نيز پهلوى ايشان قرار بده . متوكل اين كار را انجام داد شعبده باز نشست حضرت على بن محمّد را نيز احضار نمود يك پشتى در طرف چپ متوكل قرار داشت كه روى آن عكس شيرى كشيده شده بود شعبده باز كنار همان پشتى نشست . امام عليه السّلام دست دراز كرد تا نان بردارد شعبدهباز كارى كرد كه نان به هوا پريد باز دست بجانب گرده ديگرى دراز كرد آن هم بالا رفت مردم خنديدند . حضرت امام على النقى عليه السّلام دست بر روى همان عكس شير نهاده فرمود بگير اين مرد را . شير از جاى جست و آن شعبدهباز را بلعيد دو مرتبه به همان پشتى برگشت مثل اول . تمام مردم متحير شدند در اين موقع امام عليه السّلام از جاى حركت كرد . متوكل گفت تقاضا دارم بنشينيد و آن مرد را دو مرتبه برگردانيد . فرمود . به خدا قسم ديگر او را نخواهى ديد دشمنان خدا را بر دوستان خدا مسلط ميكنى . از خانه خارج
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 127
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٧
هامش
( 1 ) حقه جعبه كوچك است از چوب چون شعبدهبازها چيزى را در اين جعبه ميكردند و بعد نشان ميدادند جعبه خالى است ، يا جعبه را نشان ميدادند كه خالى است از درون آن چيزهائى بيرون مىآوردند به همين جهت مشهور بحقهباز شدند .