شد ديگر آن مرد را كسى نديد .
خرايج - روايت شده كه مردى از خويشاوندان امام بنام معروف خدمت امام آمد گفت : من يك روز پيش شما آمدم اجازه ندادى وارد شوم . امام عليه السّلام فرمود : من متوجه آمدن تو نشدم وقتى فهميدم كه تو رفته بودى با آن حرفهاى بد كه در باره من زده بودى . قسم خورد كه من حرف بدى نزدم .
امام عليه السّلام فرمود : من فهميدم بدروغ قسم مىخورد از خدا چنين خواستم .
خدايا اگر قسم دروغ مىخورد انتقام از او بگير و آن مرد فردا از دنيا رفت .
خرايج - ابو القاسم بغدادى از زراره نقل كرد كه متوكل تصميم گرفت روز سلام رسمى حضرت على بن محمّد را پياده راه ببرد . وزيرش گفت : اين كار موجب بدبينى مردم به تو مىشود و برايت حرف ميزنند صرف نظر كن . متوكل گفت : امكان ندارد . وزير گفت : در صورتى كه تصميم دارى چنين كنى دستور بده سپهداران و اشراف نيز همه پياده باشند تا مردم گمان نكنند منظور تو فقط على بن محمّد بوده همين كار را كرد . هوا بسيار گرم بود وقتى امام عليه السّلام به خانه رسيد عرق كرده بود زراره گفت : من آن جناب را داخل راهرو خانه نشاندم و با حوله عرق صورتش را خشك كرده گفتم : پسر عمويت اين دستور را براى شما تنها نداده و منظورش ناراحتى شما نبوده .
فرمود : اين سخنان را رها كن «
تَمَتَّعُوا فِي دارِكُم ثَلاثَةَ أَيَّام ذلِك وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوب
» « 1 » . زراره گفت : معلمى پيش من بود كه اظهار تشيع مينمود بسيارى از اوقات با او شوخى ميكردم و ميگفتم : رافضى . شب به خانه خود آمدم گفتم رافضى بيا تا جريانى را برايت نقل كنم كه امروز از امامت شنيدم . پرسيد چه شنيدى . فرمايش امام را برايش نقل كردم گفت من يك نصيحت به تو ميكنم قبول كن . گفتم بگو .
هامش
( 1 ) سوره هود آيه 65 سه روز آسوده باشيد در خانههاى خود اين قرارى است كه هرگز خلاف نخواهد شد .