ناپسندش گرفت و كشته شد . « 1 » مناقب آل ابى طالب - ج 4 ص 414 - ابو يعقوب گفت : محمّد بن فرج را مشاهده كردم كه حضرت هادى عليه السّلام در او خيره مىنگريست فردا مريض شد من بعيادت او رفتم . گفت : حضرت ابو الحسن عليه السّلام برايش جامهاى فرستاده آن را به من نشان داد كه در هم پيچيده بود زير لباسهايش به خدا سوگند همان جامه را كفنش قرار دادند . خرايج - از محمّد بن فرج نقل شده كه گفت : حضرت ابو الحسن هادى عليه السّلام برايم نوشت كارهايت را بكن و مواظب باش گفت : من بدستور آن جناب كارهاى خود را روبراه ميكنم اما نميدانم منظورش از اين فرمايش چيست . بالاخره چيزى نگذشت كه مأمورى آمد و مرا با كتف بسته در زنجير آهنين از مصر خارج نمود و تمام اموال مرا تصرف كردند . هشت سال در زندان بودم . بعد نامهاى از امام على النقى عليه السّلام برايم رسيد كه نوشته بود : در قسمت غربى منزل نگير ، نامه را خواندم با خود گفتم : امام عليه السّلام برايم چنين مينويسد با اينكه من در زندان هستم اين فرمايش عجيبى است چند روز بيشتر نگذشت كه مرا آزاد كردند و از غل و زنجير بيرون آمدم . پس از بازگشت بعراق ديگر در بغداد توقف نكرد چون امام عليه السّلام به او دستور داده بود بجانب سامرا رفت . گفت : نامهاى براى امام عليه السّلام نوشتم پس از خارج شدن از زندان درخواست كردم كه از خداوند بخواهد املاك مرا برگرداند در جواب من نوشت : به زودى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٠
هامش
( 1 ) احمد بن خصيب از سپهداران متوكل بود پس از متوكل وزير منتصر شد و عبد اللَّه ابن يحيى بن خاقان را كنار زد و پس از فوت منتصر كه شش ماه بيشتر خلافت نكرد احمد بن خصيب گروهى را از تركان با خود همدست كرد كه هيچ كدام از فرزندان متوكل خليفه نشوند زيرا ميترسيد ادعاى خون پدرشان را از او بنمايند .