تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
امام عليه السّلام فرمود : خدا ترا قوت دهد و اين ماديانت را نيز تقويت كند . راوى گفت : ابو هاشم نماز صبح را در بغداد مىخواند و سوار همان ماديان ميشد نماز ظهر را همان روز بسامرا ميرسيد اگر مايل بود همان روز ببغداد برميگشت بوسيله همان ماديان اين از شگفت‌ترين دلائلى بود كه من به چشم خود ديدم . خرايج - ابو هاشم جعفرى گفت در خدمت حضرت امام على النقى از سامراء خارج شديم بديدار قافله‌اى ميرفت كه قرار بود بيايند ولى قافله دير كرد يك زين اسب را براى امام گذاشتند روى آن نشست من نيز از مركب خود پياده شدم و مقابل آن جناب نشستم شروع بصحبت فرمود من از تنگدستى و ناراحتى خود شكايت كردم دست انداخت مقدارى از ريگهائى كه بر آن نشسته بود برداشت و به من داد فرمود با اين وضع خود را روبراه كن ولى پوشيده بدار آنچه مشاهده كردى من آن را پنهان كردم از آنجا برگشتيم وقتى نگاه كردم ديدم مثل آتش ميدرخشد طلاى سرخ رنگى است عالى . زرگرى به منزل خود بردم و به او گفتم اين طلا را برايم آب كن زرگر طلا را ذوب كرد گفت طلاى به اين خوبى نديده بودم با اينكه به صورت ريگ است از كجا اين را آورده‌اى واقعا شگفت انگيز است گفتم از قديم داشته‌ام . در اعلام الورى - ص 343 - همين روايت را نقل مىكند و در آخر آن مينويسد گفت سالها است كه پيره زنان ما اين را نگه داشته‌اند . خرايج - روايت شده از ابى يعقوب كه گفت حضرت امام على النقى را با احمد بن خصيب ديدم راه ميروند حضرت هادى از او عقب بود ابن الخصيب گفت راه برو امام فرمود تو جلو هستى . چهار روز بيشتر نگذشت كه پاهايش را بريسمان بستند و كشته شد . ابن خصيب در مورد خانه اينكه امام عليه السّلام مىنشست بسيار سخت گرفته بود كه ايشان از آن خانه بروند و به او تحويل دهند امام عليه السّلام به او فرمود آنچنان ترا نفرين كنم و از خدا بخواهم كه به زودى از بين به روى . همان روزها خدا او را بكردار
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 119 | العلامة المجلسي / موسى خسروى