بخش پنجم استجابت دعاى امام عليه السّلام
عيون اخبار الرضا : ج 1 ص 308 - داود بن محمّد نهدى از يكى از اصحاب نقل كرد كه گفت : پسر ابى سعيد مكارى خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيده گفت :
به جائى خدا ترا رسانيده كه ادعاى مقام پدرت را ميكنى ؟ ! فرمود : تو را چه شده خدا چراغت را خاموش كند و فقير شوى مگر نميدانى خداوند وحى كرد به عمران كه من به تو پسرى خواهم داد ولى بعد مريم را به او عنايت كرد اما بمريم عيسى را بخشيد پس عيسى از مريم و مريم از عيسى است . اين دو با هم يكى هستند من از پدرم و پدرم از من است ما هر دو يكى هستيم . پسر ابو سعيد گفت : اكنون يك سؤال از تو ميكنم . فرمود : من گمان نميكنم جوابم را بپذيرى تو از پيروان ما نيستى ولى بسيار خوب بگو .
گفت : مردى موقع مرگ گفته هر غلام و كنيزى كه از قديم دارم در راه خدا آزاد است . فرمود : جواب اينست كه خداوند در قرآن كريم ميفرمايد :
حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُون الْقَدِيم
. هر كدام از غلام و كنيزانش شش ماه مالك آنها بوده او قديمى و آزاد است . آن مرد رفت ولى فقير شد و تا زنده بود با فقر زندگى ميكرد بطورى كه گذران يك شب خود را نداشت خدا لعنتش كند .
عيون : ابراهيم بن هاشم از هروى نقل مىكند كه گفت : بمأمون خبر دادند كه حضرت رضا عليه السّلام مجالسي تشكيل داده كه در باره اعتقادات مذهبى