تا آخر روايت كه در باب جريانهاى امام با مأمون ذكر خواهد شد .
عيون اخبار الرضا : احمد بن محمّد بن اسحاق خراسانى گفت : از علي بن محمّد نوفلى شنيدم كه ميگفت مردى از اولاد ابو طالب زبير بن به كار را در مورد جريانى به قسم واداشت بين منبر و قبر پيغمبر زبير قسم ياد كرد مبتلا ببرص شد من خودم او را ديدم كه در دو ساق و قدمش برص زيادى داشت . پدر او به كار نيز به حضرت رضا عليه السّلام در موردى ستم نمود امام عليه السّلام او را نفرين كرد در همان موقع سنگى از قصر سرازير شد و گردنش را شكست .
اما پدرش عبد اللَّه بن مصيب عهد نامه يحيى بن عبد اللَّه بن حسن و امانى كه به او داده بودند در مقابل هارون الرشيد پاره پاره كرد . بهارون گفت اين مرد را بكش كه امان از براى چنين كسى نيست يحيى بهارون گفت : او ديروز با برادرم خروج كرد و براى شاهد شعرهائى كه گفته بود براى هارون خواند ولى عبد اللَّه منكر شد . يحيى او را به قسم واداشت كه بگويد از نيرو و قدرت پروردگار بيزارم و در صورتى كه دروغ بگويد عجله در عقوبتش شود همان دم سياه شد و پس از سه روز از دنيا رفت چندين مرتبه قبرش او را بيرون انداخت . كه جريان را مفصل نقل نموده من مختصر كردم .
عيون اخبار الرضا : محمّد بن فضيل گفت : در همان سال كه هارون بر برامكه خشم گرفت ابتدا جعفر بن يحيى را كيفر كرد و يحيى بن خالد را زندانى نمود .
آنگاه روزگار برامكه سياه شد همان سال حضرت رضا در عرفات دعا ميكرد آنگاه سر خود را تكان داد ، از اين كار امام پرسيدند فرمود : من از خدا در خواست ميكردم كه جزاى برامكه را بدهد كه در باره پدرم آن كارها را كردند امروز دعايم در باره آنها مستجاب شد پس از رفتن حضرت رضا چيزى نگذشت كه هارون بر جعفر و يحيى خشم گرفت و اوضاع برامكه از هم پاشيد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 77
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٧