تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
مينمود تا شنيدند مرد هندى ميگويد : ثبطى ثبطله . علي بن موسى الرضا فرمود اقرار بوحدانيت خدا مينمايد پس از آن در مورد عيسى و مريم با او صحبت فرمود كم كم چنان تحت تأثير استدلال آن جناب قرار گرفت كه به زبان هندى گفت : « اشهد ان لا إله الا اللَّه و ان محمّدا رسول اللَّه » كمربند خود را بالا زد در زير آن زنارى هويدا شد عرضكرد تقاضا دارم اين زنار را بدست خود قطع فرمائى . حضرت رضا عليه السّلام كاردى خواست و آن را قطع كرد سپس محمّد بن فضل هاشمى فرمود اين مرد هندى را بحمام ببر و تطهير كن و لباسى براى او و خانواده‌اش تهيه نما همه‌ى آنها را بمدينه بفرست . پس از تمام شدن اين جريان رو بمردم نموده فرمود اينك ثابت شد راستى گفتار محمّد بن فضل كه از من براى شما نقل ميكرد همه تصديق كردند عرض نمودند براى ما بيشتر از آنچه او گفته بود ثابت شد . محمّد بن فضل بما گفته بود كه شما را بخراسان خواهند برد ، فرمود صحيح است ولى با احترام و كمال تعظيم مىبرند . محمّد بن فضل گفت : مردم اعتراف بامامت آن جناب نمودند شب را حضرت رضا در بصره ماند صبحگاه با مردم وداع نموده سفارش‌هائى به من فرمود پس از آن تشريف برد از پى آن جناب رفتم تا بوسط راه رسيدم از جاده منحرف شد چهار ركعت نماز خواند پس از آن فرمود : محمّد برگرد در پناه خدا چشم خويش را ببند همين كه بستم فرمود : باز كن . باز كردم در مقابل در خانه خودمان بودم ديگر حضرت را نديدم آن مرد هندى را با خانواده‌اش در هنگام حج بمدينه فرستادم . محمّد بن فضل گفت : از جمله سفارشهائى كه حضرت رضا به من فرمود در هنگام رفتن از بصره اين بود كه بكوفه برو دوستان ما را جمع كن به آنها خبر ده من به آنجا خواهم آمد دستور داد به خانه حفص بن عمير يشكرى وارد شوم من بكوفه رفتم و بشيعيان جريان را اطلاع دادم روزى در خانه عمر بن مزاحم بود كه سلام غلام حضرت رضا آمد فهميدم آن جناب تشريف آورده فورى به خانه حفص بن عمير رفتم