استاندار خراسان محلى داشت كه حيوانات درنده را در آنجا نگهدارى ميكردند براى انتقام گرفتن از خرابكاران و آن محل را بركة السباع ميناميدند .
غيرت علوى در آن جناب به جوش آمده او را پيش استاندار برده فرمود :
اين زن بر على و فاطمه عليهما السّلام دروغ مىبندد و از نژاد آن دو نيست . اگر واقعا پاره تن علي و فاطمه باشد گوشت او بر درندگان حرام است او را ميان درندگان بياندازيد در صورتى كه راستگو باشد درندگان با وى كارى ندارند اگر دروغگو باشد پاره پارهاش ميكنند .
زن كه اين پيشنهاد را شنيد گفت خودت اول برو پيش درندگان اگر راست ميگوئى به تو كارى ندارند امام عليه السّلام در جواب او چيزى نفرموده از جاى حركت كرد . استاندار گفت كجا ميرويد فرمود پيش درندگان به خدا قسم پائين ميروم و داخل آنها ميشوم . استاندار و اطرافيان از جاى حركت كرده آمدند و درب بركة السباع را باز كردند حضرت رضا عليه السّلام پائين رفت مردم از بالاى « بركة السباع » گودال درندگان تماشا ميكردند همين كه به آنها رسيد همه بر روى دو پا و دم بر زمين نشستند امام عليه السّلام پيش يكى يكى آنها مىآمد و صورت و سرش را دست ميكشيد آن درنده با حالت تضرع آميز صدا ميداد تا تمام آنها را مورد ملاطفت قرار داد بعد خارج شد در حالى كه مردم تماشا ميكردند .
فرمود : اين دروغگو را نيز بفرست تا راست و دروغ او بر تو كشف بشود .
زن از پائين رفتن امتناع ورزيد استاندار او را مجبور كرد و دستور داد بمأمورين كه او را به زور در گودال درندگان بياندازند همين كه چشم درندگان به او افتاد حمله كرده او را پاره پاره كردند . نامش در خراسان مشهور بزينب كذابه شد و داستان او در اين ناحيه مشهور است .
كشف الغمه : ج 3 ص 133 - سليمان جعفرى گفت حضرت رضا عليه السّلام به من فرمود براى من كنيزى با اين مشخصات خريدارى كن . با آن مشخصات كنيزى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 53
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٣