تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
را پيش يكى از اهالى مدينه پيدا كرده خريدم و پولش را به صاحبش رد كرده او را پيش حضرت رضا آوردم از آن كنيز خوشش آمد و با او همبستر شد پس از چند روز صاحب كنيز را ديدم گريه مىكند ميگفت به خدا ديگر زندگى بر من ناگوار است قرار و آرام و خواب از سرم رفته با حضرت رضا صحبت كن آن كنيز را به من پس بدهد و پولش را دريافت كند . گفتم تو ديوانه هستى من جرات دارم بگويم كنيز را رد كند . بعد خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم قبل از اينكه چيزى بگويم فرمود صاحب كنيز علاقه دارد كنيزش را رد كنم ؟ عرض كردم آرى به خدا از من خواهش كرده كه بشما عرض كنم . فرمود برگردان كنيز را پيش او و پولش را بگير . اين كار را كردم پس از چند روز صاحب كنيز گفت از حضرت رضا درخواست كن كنيز را قبول كند كه از او نميتوانم بهره بگيرم و نزديكش شوم . گفتم من نميتوانم بايشان چنين پيشنهادى بكنم . بعد خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم . فرمود : مايل است كنيز را پس بگيرم و پول را به او بدهم . عرض كردم از من خواهش كرد كه چنين درخواستى از شما بكنم فرمود بگو كنيز را بياورد و پول را بگيرد . حسن بن علي وشاء گفت : فلان بن محرز گفت شنيده بوديم كه حضرت صادق عليه السّلام هر وقت براى مرتبه دوم قصد آميزش داشت وضو ميگرفت مثل وضوى نماز . دلم ميخواست در اين مورد از حضرت رضا عليه السّلام سؤال بكنم . وشاء گفت : خدمت آن جناب رسيدم قبل از اينكه چيزى بگويم ، فرمود حضرت صادق هر وقت با خانواده خود آميزش مىكرد بعد كه براى مرتبه دوم چنين قصدى داشت وضو مىگرفت مثل وضوى نماز من پيش آن مرد رفته گفتم جواب سؤال مرا قبل از اينكه بپرسم داد . حسن بن علي وشاء از حضرت رضا عليه السّلام نقل كرد كه فرمود به من قبل از اينكه چيزى بگويم فرمود : پدرم ديشب پيش من بود عرض كردم پدرت ؟ فرمود بلى پدرم باز پرسيدم پدرت ؟ فرمود آرى پدرم در خواب حضرت صادق مىآمد