جانشين پدر شدى با اينكه از دم شمشير هارون خون ميچكد . فرمود جواب من همان جوابى است كه پيامبر اكرم فرمود كه اگر ابو جهل يك مو از سر من كم كرد بدانيد من پيامبر نيستم من نيز ميگويم اگر هارون يك مو از سرم كم كرد بدانيد امام نيستم .
مسافر گفت : خدمت حضرت رضا عليه السّلام در منى بودم يحيى بن خالد از آنجا عبور كرد دماغش از غبار خاك آلوده شده بود امام عليه السّلام فرمود چقدر بيچاره هستند اينها نميدانند امسال چه بر سر آنها خواهد آمد از اينها عجيبتر جريان هارون و من است كه با او مثل اين دو انگشت خواهم بود بعد دو انگشت خود را بهم چسبانيد .
مناقب : از آنچه اهل سنت نقل كردهاند و آن را حاكم ابو عبد اللَّه حافظ باسناد خود از سعد بن سعد نقل كرده كه او گفت حضرت رضا عليه السّلام به مردى نگاه كرده فرمود : بنده خدا هر وصيت دارى بكن و آماده باش براى سفرى كه چاره پذير نيست آن مرد پس از سه روز از دنيا رفت .
مناقب : مردى از اولاد انصار يك جعبه نقرهاى كه قفل داشت خدمت حضرت رضا آورده گفت كسى چنين هديهاى براى شما نياورده درب آن را گشود و هفت دانه مو بيرون آورد . گفت اين موى پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم است حضرت رضا عليه السّلام چهار دانه آن را جدا كرده فرمود اينها موى پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم است آن مرد به ظاهر قبول كرد ولى در باطن قبول نداشت .
حضرت رضا عليه السّلام او را از اين ترديد خارج كرد . سه دانه موى باقيمانده را روى آتش گذاشت آتش گرفت و سوخت ولى آن چهار دانه موى ديگر را كه بر آتش گذاشت مثل طلا درخشيد .
وقتى حضرت رضا در نيشابور بمحله فوزا وارد شد دستور داد حمامى در آنجا بسازند و قناتى حفر كنند و حوضى بسازند كه بالايش مسجد و محل نماز باشد در همان حوض امام عليه السّلام شستشو كرد و در مسجد نماز خواند به همين جهت آنها را بنام حضرت رضا خواندند ( گرمابه رضا ) و « آب رضا » و حوض « كاهلان »
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 50
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٠